تاورنيه مىنويسد : « مىگويند شراب اصفهان معده را سرد و سر را گرم مىكند راجع بسردى معده نمىدانم چه عرض كنم ، ولى ميدانم كه اگر بيش از اندازه صرف شود سر را براستى گرم خواهد كرد » . بنابر قول تاورنيه ، شاردن ، اولئاريوس ، لوبرن و ساير جهانگردان آن دوره ، داستان آخرين پادشاهان صفوى چيزى درواقع جز عيش و مستى آنها نيست . پادشاهان غالبا در حال مستى بوده و سعى مىنموده است كه مهمانها و نديمانش نيز از بادهگسارى حضرت شهريارى پيروى نمايند . شاردن روايت مىكند كه در زمان وى شراب ايرانى را در قفقاز و ارمنستان و ماد و هيركانيا و يزد و شيراز مىساختهاند و خاطرنشان مىسازد شراب و نوشابههاى الكلى بر مسلمانها حرام شده است ، ولى بهندرت كسى مىتوان يافت كه بهنحوى از انحا اهل مى و شراب نباشد . نديمان و حضرات و نفرات همه و همه بادهنوشاند و آن را بنام دواى غمزدا به كار مىبرند و با نوشيدنش بهتر به خواب ميروند . از طرفى هم آنها را سرخوش و خرم مىسازد و معمولا نيز قوىترين و سكرآورترين آن را مىنوشند و اگر زود مست نشوند مىگويند اين چه شرابى است كه اثرى ندارد .
اين وضع و حال تا امروز هنوز در اخلاق ايرانيان مشهود است . ايرانى مىگسار قانعى نيست . در نوشيدن پهلوان است ، به شرابنوشى اكتفا نمىكند مست و خراب مىشود ، در اندكنوشى لطف و اثرى نمىبيند و از افراط در شرب هم ناراحت و شرمسار نمىشود و معتقد است كه بادهنوشى بايد تا سرحد مستى باشد و چنين استدلال مىكند كه يگانه حسن ميخوارگى در سرمستى است . گفتارى قديم در ميان ايرانيان است كه گناه يك پياله مى با يك كوزه يكى است و براستى با ايرانيانى كه من برخورد داشتهام اهميتى نمىدادهاند كه از اين بابت گناهكار باشند و اين قاعدهء آسان را در بادهگسارى شعار خود ساختهاند .
شرابسازى درحال حاضر
ايران فعلا چند نوع شراب انگور مرغوب و يكى دوتا هم شراب ممتاز با شهرتى عالى در آذربايجان و شيراز و خراسان دارد و مراكز