معاش ، ندرت وقوع قحطى « 1 » ، فقدان كشتار و خونريزى در زدوخوردهاى داخلى و الزام ازدواج و قلت نسبى فحشاء .
رالينسن بسال 1850 جمعيت ايران را ده ميليون نوشت ، اما در سال 1873 پس از وقوع دو بار آفت طاعون و قحطى به شش مليون رسيد . ارقامى كه نويسندگان ديگر در بيست سال اخير نوشتهاند بين پنج و ده مليون نفر است .
درواقع هيچيك از اين ارقام مبتنى بر اطلاعات علمى و يا قابل اعتماد نيست .
در ايران رسم آمارگيرى ندارند و دستگاه و وسايل انجام اين منظور بسيار ناقص است ، بلكه اصلا نيست ، اين كار با طبع و پندار هيأت روحانى هيچ سازگارى ندارد .
ترتيب مالياتگيرى كه شرح دادهام و يا صورتهاى سربازگيرى اساس درستى براى انجام اين كار بدست نمىدهد و هرگونه نظر و اطلاع در اين باب ناشى از حدس و قياس است .
اخيرا دو قسم اظهارنظر راجع به اين موضوع ديدهام و به همان اندازه متفاوت مىنمايد كه نظريات قبلى بوده است ، يكى از اين برآوردها را ژنرال شيندلر كه بواسطهء آشنائى كامل با آن سرزمين و اهالى نظرش از همه صائبتر است در سال 1884 بشرح ذيل ذكر نموده است :
هامش
ب - نابسامانى وضع بهدارى و تلفات سنگين حصبه و اسهال و و با و طاعون و بخصوص فقدان وسايل تلقيح براى جلوگيرى از آبله و تلفات جانى اطفال در دو سالگى .
ج - آسيب و تلفات جنگهاى تاتار و مغول و افغان و حملات ايلات تركمن در ايالات شرقى و فروش اسيران در بازارهاى خيوه و بخارا ، جنگهاى داخلى و تلفات جانى سربازانى كه مادام العمر در خدمتاند و دستهدسته در پادگانهاى خود تلف مىشوند .
د - مهاجرت عناصر غيراسلامى يعنى زردشتى و كليمى و ارمنى به هند و قفقاز و عثمانى و پيشآمد قحطى بواسطهء نقصان باران و برف كه قسمتى هم ناشى از نبودن راههاى ارتباطى است وضع تجارت ذرت و وضع خراب قناتها و حكومت ناهنجار .
( 1 ) - گمان نمىكنم اين قول صحيح باشد . در نيمهء دوم اين قرن قحطىهاى كموبيش مهيب تقريبا هر ده سال يكبار اتفاق افتاد .