صادر مىشود مىپردازند . ايشان در غارهاى لبهء صخرهها كه آن را با پرچين خاردار محصور ميسازند ، تا مانع سقوط افراد خود به دريا شوند ، زيست دارند و كودكان را به دهانهء اين مأواى بومى با پا مىبندند .
دستاندازى انگلستان
در انتهاى پانزده ميلى رأس مسندم دماغهء مزبور به تنگهء باريكى موسوم به مقلب تبديل مىشود و آن بيش از نيم ميل عرض ندارد ، و آن قسمت را به خشكى مربوط مىسازد . در جانب شرقى اين تنگه خليج بسيار عالى واقع گرديده كه اهل محل قبهء غذيره مىنامند و انگليسىها خليج ملكم لقب دادهاند . در جانب غربى ، لنگرگاه طبيعى عالىترى است كه به وضع بهترى با خشكى محدود گرديده و براى كشتىهاى بزرگ ايستگاه ممتازى بشمار ميرود و اين را خليج الفنستون « 1 » ناميدهاند . توقفگاه خضاب را در مدخل اين خليج بسيار مساعد سابقا به منظور تأسيس پايگاه دريائى انگلستان در خليجفارس پيشنهاد و تصرف كرده بودند . در اين محل يك واحد نيروى بحرى انگلستان را مىتوان آسان تمركز داد . از قضا اين ناحيهء ممتاز بر سبيل تصادف بدست انگليسها افتاده بود و آن هنگامى بود كه در سال 1864 براى نخستينبار كابل تلگراف از كراچى به خليجفارس كه نزديكترين مسافت بين گوادر و رأس مسندم بشمار ميرفته است امتداد يافت . كابل بعد از ورود به خليج ملكم از تنگهء مقلب مىگذشته و از سوى ديگر در خليج الفنستون به دريا وارد مىشده است . اما بواسطهء زنندگى هواى سوزان ، و حوالى خشكوخالى آن و احتمال سوءظن طوايف كه همهء اين مطالب را سر . اف . گلداسميد در كتاب جالبتوجه خود « تلگراف و سفر » شرح داد ، از كارى صرفنظر شده است كه اصلا نمىبايستى به آن پرداخته باشند .
در سال 1869 كابلها را از طريق جاسك و هنگام منحرف ساختند .
در مدخل خليجفارس نزديك رأس مسندم پنج جزيرهء كوچك سنگى واقع است كه ناوبانهاى انگليسى به آن نام سنگ زاويه (
Quoins
) دادهاند . قدرى جلوتر ، در خود خليجفارس تقريبا در 25 ميلى مغرب جزيرهء قشم ، دو جزيرهء وسيع هست كه آن را گور « 2 »
هامش
( 1 ) -Elphinston( 2 ) - گنبد ايرانى .