تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
آنكه حتى الامكان هيچ قصد و حالى به جنگ و جدال داشته باشند ، از اين فرمان استقبال نمودند . از اين‌رو عده‌اى در حدود 1500 تا 2000 نفر جلو ديوارهاى مسقط فراآمدند و شايع بود كه عبد العزيز بحوالى شهر رسيده ، هرچند كه نفرات محدودى در اختيار داشت چون عشاير از پيروى او خوددارى نموده بودند . يك تن شورشى ديگر كه بسيار هم مهيب بود بنام ابراهيم بن قيس كه اخيرا با سلطان در نزاع بوده از همكارى با مدعى قديم امتناع ورزيد . دسته‌هائى از اعراب را به منظور اكتشاف عمليات دشمن بخارج شهر گسيل داشتند و كلبه‌هاى بيرون حصار را نيز سكنهء فقير آن حدود با شتاب تمام تخليه كردند و با اثاث خود به داخل شهر پناه بردند . شبانگاه هنگامى كه فرياد برآمد كه دشمن نزديك شده است ، جنب‌وجوشى در حدود كلبه‌هاى خالى مشهود افتاد و در يك لحظه غرش تير و آتش از ديوارها و قلعه‌هاى كوهستانى برخاست . حظى كه مرد عرب از تيراندازى حاصل مىكند خاصه وقتى كه اين كار را در تاريكى شب انجام دهد در نظر او كم‌نظير است . بنابراين در دل شب از هر گوشه‌وكنار نفير تير و تفنگ برآمد و اثرى هم از پيشروى دشمن نبود و پس از سه ربع ساعت تيراندازى سرانجام يورش مهاجمان درهم شكست . بامداد روز بعد وقتى كه ميدان نبرد را براى نعش كشتگان جستجو كردند ، مكشوف شد كه دشمن از اردوگاه خود كه در چند ميلى بود ، هيچ جلو نيامده بود و نفرات جنگى كه به كلبه‌هاى خالى هم‌بستگان خود رسيدند آنچه در آنجا باقى مانده بود غارت كردند . تعداد تلفات اين رزم قهرمانى مسقط از قرار معلوم يك پيره‌زن و يك قلادهء سگ بوده است . بعد از اين واقعه بود كه هيچ تعجبى ننمودم وقتى كه در گزارش قديم به اين ضرب المثل عرب برخوردم « جبان‌تر از اهل مسقط احدى نيست » حقيقت كار از اين قرار بود كه هيچ‌يك از دو طرف در اين جدال داخلى دل و حال جان‌بازى نداشت و هر دو فقط لاف ميزدند كه شايد كارگر افتد . هر دو دسته به قوم واحدى متعلق بودند و بعضى از افراد يك عشيره در اين جبهه