تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
و بعضى ديگر در آن جبهه شركت داشتند . عمو در يك صف و برادرزاده در صف مقابل بود ، و همين وضع و حال نيز دربارهء همهء نفرات طرفين صادق مىنمود . ترديدى نيست كه اگر شهر بىدفاع بود عبد العزيز يا مدعى ديگر آسان بر آن دست مىيافت و فرمان خويش را روان مىكرد ، ولى تا وقتى كه سلطان مراقبت تام دارد اين احتمال محال است و بعيد نبود كه جنگ و جدال منجر با آن شده باشد كه مدعى وجهى دريافت و سپس جلاى وطن و ديار كند .

دلاوران عرب

مسقط جنگاوران دلير فراوانى داشت كه در زدوخورد فراموش‌ناشدنى مزبور شركت نمودند . اين حضرات بازار و كوچه‌ها را پر كرده بودند و بيشترشان شمشير دو سر نظير شمشير دودمهء قديمى و سپرى گرد و كوچك براى مدافعه در دست چپ داشتند « 1 » . هر نفرى تفنگ نسبتا آبرومندى هم بر دوش و قطار فشنگ در كمر داشت و عده‌اى ديگر با تفنگ دولول مجهز بودند و چون مشغوليات ديگرى نداشتند ، غالبا در حضور تماشاگرانى ستايشگر به رقص‌هاى جنگى مىپرداختند ، و با شمشيرهاى بزرگ خود شكاف‌هاى مهيب توليد مىكردند ، و مثل آهو به هوا مىپريدند ، و ابزار كار لرزان خود را در هوا مىانداختند يا بر زمين جلو انگشت‌هاى پاى خود ميخ‌كوب مىكردند و همهء اين نمايش‌ها توأم با آواز و صداى طبل بود كه سياه قوىهيكلى مىنواخت . تيراندازى تمام روز دوام داشت و چون تماشاگران ابراز شادمانى بسيار مىكردند و خوش بودند شايد اتلاف آن همه انرژى و باروت قابل عفو مىنمود . در موقع عزيمت از مسقط و سلطان سياه‌چهرهء آن ، و جنگاوران دلاورش ، و طرز رزم و جدال داخلى آن از اين انديشه و خيال فارغ نبودم كه « نيك عالى بود ، ولى اين‌كه جنگ‌وستيز نشد » .

رأس مسندم

در حين سفر بازگشت خود از مسقط بسوى شمال ، بار ديگر به خليج‌فارس وارد مىشويم و كرانهء طوفانى صخره‌هاى رأس مسندم را سير مىكنيم . در انتهاى پيش‌آمدگى دراز و ناهموار كه تخته‌سنگ‌هاى سياه از كنارهء آب
هامش
( 1 ) - اين سپرها كه مانند چوب سفت‌وسخت بود و گويا از چوب هم ساخته بودند ، مىگفتند از پوست اسب آبى بوده كه از زنگبار مىآورده‌اند .