تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
و ابريشم و پارچه‌هاى زربفت وارد مىكردند و چندين نسل هم شيوخ عرب در آنجا حكومت داشتند ، و پانزدهمين نفر ايشان ملقب به قطب الدين از جلو لشكريان مغول فرار كرده ، دريافت كه پايتخت او آسان بدست مهاجمان مىافتد . در سال 1300 ميلادى به اين تصميم مهم پرداخت كه قاره را رها و هرمز تازه‌اى در اين جزيره تأسيس كند و اين شهر را ساخت و از آن‌پس به همين نام باقى مانده است . تا 200 سال شهر جديد در دست شيوخ محلى باقى ماند ، و كار رونق و حكمرانى اين جزيره تا حدود بحرين و بصره رسيد . ابن بطوطهء مراكشى به سال 1331 به آنجا آمد ، و مىنويسد كه شهر جديد هرمز وسيع و زيبا و اقامتگاه امير هم در آنجا بود . چندىبعد حاكم آنجا با اطاعت از حكومت تيمور ، خود را از مخاطره نجات داد . در سال 1442 عبد الرزاق سابق الذكر كه با نهايت اكراه سفر دريائى سفارت شاهرخ را به دربار هند از هرمز شروع كرده بود ، نوشته است كه : « آنجا در سراسر جهان نظير ندارد ، و از هفت اقليم بازرگان و از همهء اكناف مسافر به آنجا مىآمده است و مردم آنجا صفات تملق‌گوئى اهل عراق و فريب‌كارى هندىها را توأما دارا بودند » . سى سال بعد تاجر روسى اتاناسيوس نيكىتين « 1 » راجع به رونق تجارتى هرمز شرح مشابهى نوشت . لود ويكادو وارتما در 1504 ، نه سال قبل از ورود پرتغالىها به اين حدود ، آنجا را شهرى شريف و بس زيبا تعريف نمود ، و يكى از مداحان در وصف آنجا شعرى از لاتين شاهد آورد كه عين آن را در زبان انگليسى هم داريم .

تفوق پرتغالىها

در همين دوره يعنى ابتداى قرن شانزدهم كه پرتغالىها تازه راه دماغهء اميد را كشف كرده بودند ، و واسكود و گاما درياهاى مشرق را جولانگاه خود ساخته بود ، با پيشقدمى درياسالار آلبوكرك نامى ، اساس قلمرو درخشان ، ولى گذرانى را در اين حدود پىريزى كردند .
هامش
( 1 ) -Nikitin