تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
يك قرن پيش از آن ، حافظ شيرين‌سخن را كه شهرتى عالمگير داشته پادشاه مسلمان دكن به دربار خود در هندوستان دعوت كرد . شاعر رفت و ديد و بازماند . وقتى كه كشتى به جزيرهء هرمز رسيد ، وى اصرار ورزيد كه پياده‌اش كنند و چون به شيراز گرامى خود بازآمد شعرى سرود « 1 » كه نادانسته تقليدى از اشعار مشهور شاعر هم وضع و حال رومى ( هوراس ) وى در چهارده قرن پيش بود . حافظ و عبد الرزاق كم‌وبيش مصداق اخلاق هموطنان خويش بودند . در درياى خزر هم نام و اثرى از كشتىرانى ايرانيان شنيده نشده است . در خليج‌فارس اين كار تماما در دست طوايف عرب بود كه از سرزمين عربستان به اين سواحل فراآمده و در سراسر كرانه‌هاى بحرى ايران نفوذ يافته بودند . جسارت و بىباكى آنها در دريا همان اندازه بود كه خود ايرانيان از اين بابت بيمناك بودند . اين دسته‌هاى تازى از قرن هشتم تا شانزدهم تجارت دريائى را دردست داشتند و كشتىهاى ايشان تا بنادر هند و سيلان و شبه‌جزيرهء مالايا و چين رفت‌وآمد مىكردند و هنوز هم كشتىرانى خليج‌فارس در دست آنهاست . هنگامى كه بواسطهء اكتشافات واسكود و گاما و سفرهاى هيأت بحرى الفونسود البوكرك درياها به روى اهل جهان گشوده شد ، باز ايرانيان را نصيبى بدست نيامد و تقريبا كليهء تجارت بحرى در اختيار اروپائيان افتاد و اين امتياز انحصارى را يكى بعد از ديگرى پرتغاليها ، هلنديها ، انگليسها به چنگ آوردند كه شرح آن در فصل ديگر خواهد آمد و خود ايرانيان به حدى در دريا و كار كشتىرانى ناتوان بودند كه وقتى كه شاه عباس درصدد برآمد در هرمز كه فقط در چند ميلى ساحل ايران واقع شده است و آن موقع در دست پرتغاليها بود مركز كشتىسازى فراهم سازد ناگزير شد از انگليسىها استمداد كند كه عمليات بحرى را در جنگ با پرتغالىها ، ايشان انجام بدهند .
هامش
( 1 ) -بس آسان مىنمود اول غم دريا به بوى سود * غلط كردم كه يك طوفان به صد گوهر نمىارزد