تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
لقب ذو الاكتاف داده‌اند كه شانهء تمام اسيرانى را كه در جنگ با دزدان دريائى عرب در كرانه‌هاى خود براى تجارت با هند به چنگ آورده بود برمىكند « 1 » . درواقع بارها در تاريخ مواردى دال بر همين ترس از دريا كه عادت عمومى آنهاست پيش آمده است . در آوريل 1442 عبد الرزاق نام كه از جانب شاهرخ پسر تيمور به دربار يكى از پادشاهان هند مأمور شده بود در جزيرهء هرمز از كشتى پياده شد و شرح شيرين زير را راجع به هيجانات خويش نوشت : « همين كه بوى كشتى را احساس كردم و بيم و هراس دريا در نظرم آمد چنان هوش از سرم رفت كه تا سه روز از زندگانى ، نفسى بيش نداشتم . وقتى كه اندكى به هوش آمدم تجار يك‌ندا در فرياد بودند كه آن‌چه موقع سفر دريائى است و هركس كه در چنين فصلى كشتى سوار شده باشد با جان خويش بازى و از خطر استقبال كرده است ، پس همگى از مبلغى كه بابت كرايه پرداخته بودند صرف‌نظر و از ادامهء سفر عدول نمودند و با زحمت بسيار در بندر مسقط پياده شدند » . ولى جناب سفير كه جرأت ننمود به عذر ترس ، در اجراى دستور قصور كند به هرنحوى بود سلامت به مقصد رسيد و در بازگشت از منگلور ( ميسور ) بار ديگر بدبختانه در دريا دچار طوفان گرديد و باز غم و رنج‌هاى خود را در بيانى شيوا و مبالغه‌آميز ابراز كرد : « درحالىكه اشك از ديدگانم جارى بود خود را پاك نابود مىپنداشتم و بواسطهء گيجى و گرفتارى سختى كه داشتم مثل دريا شدم ، لبانم خشك و چشمانم تر بود . تلاطم آب بدنم را مانند نمكى نمود كه در حال ذوب شدن است و شدت طوفان تاب و توانم را به كلى از بين برده بود و مغزم چون يخى شده بود كه ناگاه در آفتاب ماه تموز افتاده باشد . هنوز جانم منقلب و پراضطراب است ، درست مثل ماهى كه تازه از آب بيرون انداخته باشند » .
هامش
( 1 ) - اين روايت مسعودى است . ميرخوند مىنويسد كه او اسيران خود را با سوراخى كه در شانهء آنها عبور مىداد رديف ميكرد . گيبون اشتباها ذو الاكناف يا حامى ملل نوشته است .