باز موضوع ميرزا
به منظور احترام مخصوص ، سركار نظام دو تن از نوكرانش را تا اهواز همراه من فرستاد آنها حامل نامههائى به نام ميرزا بودند ، ولى من چون مسافرتم بوجه مطلوب انجام يافته بود و قرار بود كشتى شوشان را كه در انتظارم بود وقت معهود در اهواز سوار شوم ، داستان او را پاك فراموش كردم ، از اين رو ديگر راجع بهكارشكن زبردست چند روز پيش خود هيچ نمىانديشيدم . در ساعت يك صبح قرفهام را در كشتى دق الباب كردند . آقا ميرزا از ميخوارگى خمار و در حالتى زار توأم با بيم و شرمندگى ظاهر شد و اظهار داشت كه نظام ، نامهء توبيخآميز به او نوشته و بمناسبت رفتارش در حين مسافرتم به شوشتر تهديد كرده كه مواجب يكسالهاش را توقيف كند و استدعا كرد آخرين نامهء خود را به ارباب او بنويسم كه ديگر از جانب من گلهاى در ميان نيست . من نيز چون قصد آزار او را نداشتم و به حد وافى و كافى تنبه حاصل كرده بود كه ديگر نسبت به مسافران انگليسى كارون عليا بدرفتارى نكند توصيهنامهء مورد تقاضا را نوشتم و دوستانه از هم جدا شديم ، اما هر موقع كه نام كارون يا صداى آبشارهاى اهواز به خاطرم مىرسد باز مرا به ياد ميرزاى بىهمتا مىاندازد كه در كلبهء نيى خود بر فرشى بين دو چهرهء برادركش و دو تن از سادات و آن شيخ گرفتار قرار گرفته و پسر تنومند سارق نيز با خونسردى تمام از گوشهاى به آن صحنه نگران است .
ضديت با كشتىرانى كمپانى انگليس
قصدم اين نيست مطالبى را كه مبسوطا در نامهء خود به روزنامهء تايمز نوشته و مختصرى از چگونگى برخورد خود را با مأموران ايرانى شرح داده بودم در اينجا تكرار كنم . رفتار آنها مرا متقاعد ساخت كه عزم قطعى داشتهاند با كارشكنىها و تحريم كلى تجارتى ، از ارزش امتيازنامهء كارون بكاهند . پى بردن به موجبات چنين رويهاى هم چندان دشوار نيست . شيوخ عرب كه با افراد قبيلهء خود در سواحل رودخانه اقامت دارند و ديرزمانى از عدم دخالت حكومت مركزى در كار خويش راحت بودهاند ، با آنكه نسبت به انگلستان نهايت حسننيت را دارند و از ناحيهء ايرانيان دل خوشى نداشتهاند ، از اقداماتى كه توجه و