اين ولايت همان ايلام قديم و سوزياناى قدماست كه فعلا خوزستان ناميده مىشود و درحالحاضر هشت ناحيه دارد كه تابع والىاند مشتمل بر دزفول ، شوشتر ( حويزه ؟ ) هويزه ، اهواز ، محمره ، فلاحيه ، دهملا و رامهرمز و در هريك از اين نواحى نايب الحكومه يا شيخى هست كه سركار والى منصوب مىكند .
در سابق همه تابع والى خوزستان بودند كه سيدى از تبار عرب و مقرش در حويزه بود و نيمه استقلال داشت كه فقط سه تن ديگر از اتباع ايران واجد اين وضع و افتخار بودند يعنى والى گرجستان ، اردلان و لرستان . دهات و خيمهگاهها در زير نظر شيخ و رئيس هر قبيله است كه مسؤول جمع و پرداخت كردن عوايد است كه دربست به حاكم ناحيه تسليم و بوسيلهء او به ادارهء ماليهء ولايت تحويل مىشود .
عناصر عرب
سكنهء اين منطقه يا از قوم و تبار عرباند و يا چنان كه غالبا ديده مىشود اختلاطى از عرب و ايرانىاند . پيدايش عناصر تازى با فتوحات اسلامى در سال 641 ميلادى آغاز شده است و از آن پس نيز سيل مهاجرت خواه از كرانهء دجله و يا سواحل خليجفارس دوام يافته و يا در اثر كوچ دادن مستقيم بوقوع پيوسته است .
مىگويند شاه اسماعيل عدهء كثيرى از مهاجران عرب را از ناحيهء نجد آورده بود ، ولى بيشتر اين افراد عرب ، خون و نسب سابق خود را از دست دادهاند و اكثر ايشان با ايرانيان درهم و مخلوط شدهاند و چنان كه در فصل آينده ذكر خواهد شد قسمت اعظم اين اشخاص لباس و حتى آئين ايرانى اختيار كردهاند و زندگانى صحرانشينى ايشان به سكونت در بلاد و دهات و صفات بىآلايش بومى و بدوى به اخلاق خدعهآميز شهرنشينى مبدل شده است .
عمدهترين اين طوايف عرب قبيلهء كعب بشمار مىروند كه در اصل هفتاد و دو تيره بودند كه اكثريت آنها از ميان رفتهاند ، ولى از اين قوم و تبار هنوز در خوزستان فراواناند .
ليارد در سال 1841 جدولى از نام و تقسيمات فرعى ايشان تنظيم كرده