تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
با همان مشت آهنين و حدّت عملى با ايشان رفتار كرد و افراد كوه‌كيلويه را مقهور ساخت . اين تيره از آن پس از كار غارت و سركشى دست كشيده‌اند و حالا به گله - دارى سرگرم‌اند و جادهء بين شيراز تا بهبهان همان اندازه امن است كه راه شيراز به بوشهر . در سال 1881 سروان ولز با عده‌اى از ايشان بين كازرون و فهليان ملاقات نمود و نوشت كه خوش‌قيافه‌ترين افرادى بودند كه وى در ايران ديده بود ، با سيماى جاذب و بينىهاى شبيه نوك عقاب و ريش بلند و سبيل از كنار دو لب افتاده با رنگ روشن و موى سر خرمائى ، چشم‌ها غالبا سياه و گاهى كبود و كلاه بلند نمدى بسبك ايرانى كه جالب‌تر از كلاه گرد بختيارىها و لرهاى كوه‌كيلويه است . اين طوايف روزگارى همواره باهم اختلاف و نزاع داشتند ، اما حالا تصادمى بين آنها ديده نمىشود و خانوادهء سركرده‌هاى ايشان بين خود وصلت كرده‌اند و در مقابل اوامر دولتى كمتر خودسرى نشان مىدهند و راجع به لرهاى قشقائى نيز سابقا در فصل مربوط به اصفهان و شيراز شرحى بيان كردم .

خوزستان « 1 »

بعد از بررسى موضوع لرستان و لرها كه در نواحى كوهستانى بسر مىبرند ، اينك به حدود ساحلى مىپردازيم كه سكنه‌اى از اعراب يعنى بيابانى دارد . عنوان ادارى اين ولايت شامل ناحيه‌اى وسيع‌تر از سامان ساحلى مىشود . عده‌اى از بختياريها تابع حاكم اين ولايت‌اند كه شوشتر مقر اوست ، بااين‌حال اين نام بيشتر راجع به اراضى پهناور و هموار بين دريا و جبال و از جمله مشتمل بر دشت - هاى دزفول و شوشتر و رامهرمز است و حدود آن را به شرح ذيل مىتوان تعريف نمود : از رودخانهء كرخه تا محمره ( خرمشهر ) در غرب ، كوهستانات بختيارى در شمال ، شط العرب و خليج‌فارس در جنوب و رودخانهء هنديان در مشرق .
هامش
( 1 ) - مؤلف به رسم گذران قرن نوزدهم « عربستان » نوشته است . م . مىگويند خوزستان از كلمهء اووجا - خووج - خوزUwajaبه معنى بوميهاست كه در كتيبه‌هاى ميخى ديده مىشود و شايد اصل همان كلمهء اكسىUxiiاسترابو و پلىنى باشد . از طرف ديگرMordtmannخوزستان را از كلمه‌اى فارسى به معنى نيشكر پنداشته است .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 389 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى