باقى گذاشت . بعد از طى دورهء او طايفهء كعب رفتهرفته استقلال خود را از دست دادند ، گاهى نسبت به حكومت عثمانى و گاهى دولت ايران اظهار اطاعت مى - نمودند و از اينرو در معرض قهر و غضب هر دو طرف بودند و از ناچارى هم به اين و هم به آن دولت خراج مىدادند .
جدال و نقار داخلى آنها نيز از نسبنامهاى كه شيخ مزعل خان رئيس فعلى طايفه در اختيارم گذاشته است نيك استنباط و ملاحظه مىشود كه از بين دوازده شيخ اين طايفه ده تن با خنجر افراد جانى ، جان دادهاند اما هنگامى كه استاكلر در سال 1831 در ناحيهء ايشان بود شيخ مبادر كه به سلمان نسب مى - رساند هنوز نيرومندترين شيخ آن منطقه بود ، ماهانه 000 / 60 تومان درآمد و 15000 نفر پياده و 6000 تا 7000 سوار داشت .
فلاحيه مركز او داراى ارگى بود كه يك ميل و نيم محيط آن بود با ميدان و باغ توپخانه كه حاوى اكثرا توپهاى كهنهء دورهء پرتغالىها بود . برادر او شيخ ( تامر ؟ ) تمر جانشين وى شد كه ظاهرا بيشتر صفات نيك شيخ سلمان را به ارث برده بود و فاقد سبك و رفتار ناهنجار او بود و باآنكه در ابتداى رياست بواسطهء خيانت و جنايتهاى بيش از اندازه مايهء بدنامى خود گرديد باز همين كه پايهء نفوذ و اقتدارش استحكام يافت به تشويق زراعت و تعمير سدها و اصلاح كار آبيارى پرداخت و جادههاى كاروانى را امن ساخت و بندر محمره را كه در سال 1812 بوسيلهء شيخ طايفهء كوچك محيسن براى جلوگيرى از مداخلات عثمانى ساخته شده بود بندر آزاد اعلام نمود .
در اثر اين اقدام گرفتار خشم و انتقام والى بغداد شد ، زيراكه با ترتيب جديد لطمهء شديدى به تجارت بصره وارد شده بود .
نيروى عثمانى در سال 1837 محمره را غارت كردند و در اين گيرودار بود كه رئيس طايفهء محيسن شيخ حاجى جابر خان از دولت ايران استمداد نمود و از آن پس عنوان رسمى حاكم را از جانب دولت ايران داشت . ترديدى نيست
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٣٩٣