تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
محسوب مىدارند و غير از چند مورد استثنائى رئيس و حاكم جداگانه داشته‌اند ( يعنى بهبهان كه جزو ايالت فارس است ) با اين وصف ايشان با بختيارىها فقط از لحاظ زبان قدرى تفاوت دارند ، اما از جهات آداب و عادات و مذهب يكى بشمار مىروند . اين عده به مناسبت سركشى و قساوت قلب شهرت بدى داشته‌اند . تا سال 1882 موقعى كه فرهاد ميرزا والى فارس بود با سختگيرى و قدرت تمام نسبت به آنها رفتار كرد و مايهء فساد را از بين برد و از آن پس ديگر اين طايفه قد علم نكرده‌اند . « دوبود » و « ليارد » كه در زمان ايشان اين طايفه تابع حكومت سيدى از تبار عرب به نام ميرزا كوما يا كومو از بهبهان بودند ، مىنويسد كه خوراك اصلى آنها نانى بوده است كه از آرد بلوط « 1 » تهيه مىكرده‌اند .

لرهاى ممسنى

وصل به حوزهء كوه‌كيلويه در طرف شرقى خيمه‌گاه لرهاى ممسنى ( محمد حسينى ) است كه ناحيه‌اى به نام شولستان « 2 » را اشغال كرده‌اند و از جهت شرقى و جنوب شرقى تا فارس و كازرون سامان آنهاست . اين طايفه به اصل و تبار خود افتخار مىورزند و مدعىاند كه از سيستان آمده‌اند و با رستم نسبت مستقيم دارند و يكى از دسته‌هاى ممسنى به همين عنوان مشهور است . تقسيمات فرعى آنها را جهانگردان در اين قرن بدون اختلاف ذكر كرده‌اند كه عبارت است از رستم ، بكشى ، جاوى و دشمن زيارى ( اين دسته در ميان جماعت لرهاى كوه‌كيلويه نيز محسوب شده‌اند كه از لحاظ قوم و نژادى نشان مىدهد كه باهم اختلاف مختصرى دارند . )
هامش
( 1 ) - كلمهء عربى اين محصول كه درخت كوتاهى دارد و ميوه‌اش بزرگ‌تر از اندازهء معمولى است بلوط مىباشد كه همانQuercus Ballottaقدما وBellotaاسپانيائى است كه شايد هر دو اسم از كلمهء يونانى است كه آن هم از ريشهء آريائى گرگال باشد . اين ميوه را به‌صورت خام و شيرينى و يا پخته به‌شكل نان مىخورند . ( 2 ) - اين همان شولستان است كه ماركوپولو ذكر نموده يعنى سرزمين شولها كه قومى بودند كه در قرن دوازدهم از لرستان توسط لرها طرد شده بودند و در سرزمين بين خوزستان و شيراز اقامت گزيده‌اند . ابن بطوطه در اولين روز سفر خود از شيراز به كازرون در ناحيهء شولها چادر زد و آنها را طايفه‌اى صحرانشين ايرانى ذكر نموده كه افراد مذهبى و پرهيزگار بسيار داشته‌اند .