در 1884 جمع عدهء ايشان را 19000 نفر گفته بودند . اين دسته از جهات سركشى و غارتگرى از افراد كوهكيلويه هم شهرت بدترى يافته بودند و همواره مركز و پناهگاهى در قلعهء معروف كوهستانى خود در دز سفيد داشتهاند كه در حدود پنجاه ميلى شمال غربى شيراز واقع است .
اين نقطهء مستحكم طبيعى عالى مانند نظاير آن كه بيان كردهام محلى است در بالاى كوه كه فقط با كورهراههاى دشوار امكان دسترسى به آن است و تنها بلدهاى آشنا قادرند كه از راههاى سنگى بالا بروند و يا بوسيلهء كورهراههائى كه بر تختهسنگ كنده شده است . اين محل بوسيلهء برج و دروازهها دفاع مىشود و در داستانهاى افسانهاى و تاريخ نقش عمدهاى داشته است و مىگويند رستم هم با حيله بر آنجا دست يافت و سربازان خود را در كيسههاى نمك بر شتر بار و به آنجا وارد كرده بود ( چنان كه در شاهنامه است ) و چندى هم در جلو لشكر اسكندر مقاومت نمود .
تيمور آنجا را با كمك كوهنوردان بدخشان تصرف نمود . مكدونالد كىنر در سال 1810 به اتفاق « سرهنگ مونتايث » در آنجا بود و مشاهده نمود كه به قصد دفاع تختهسنگ عظيمى بر لب پرتگاه آماده قرار داده بودند كه چنان كه در حكايت دلفى هرودوت تعريف شده است بر سر دشمن بيندازند .
در اواخر پادشاهى فتحعلى شاه ، ممسنىها تحت فرماندهى سركردهء غارتگر معروف خود ولى خان بكشى پيوسته در حال سركشى بودند . لشكرى از آذربايجان به سركوب آنها رفت ، قلعهء سفيد محاصره و سرانجام مجبور به تسليم شد . تقريبا 100 تن زن لر براى اجتناب از اسارت بدست سربازان مهاجم با فرزندان ، خود را از بالاى كوه به پايين انداختند و از بين رفتند .
در سال 1840 هنوز ممسنىها ياغى بودند و گفتهاند كه منوچهر خان معتمد الدوله براى خاموش كردن حرص و غيض خود سىصد نفر از ايشان را در لاى برج و باروها گذاشت ، ولى باز ايشان از رفتار خود دست نكشيده بودند تا آنكه فرهاد ميرزا
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٣٨٨