بين آنها و طايفهء افشار كه در درك بر كرانهء رودخانهء مزبور سكونت داشتند تصادم درگرفت و كعبىها در حوالى فلاحيه كه دوازده ميل پايينتر واقع گرديده است چادر برافراشتند .
بواسطهء هرجومرجى كه بعد از مرگ نادر شاه پيش آمده بود ايشان فرصت را غنيمت شمرده دستهء افشار را از آن حدود بيرون و تمام اين ناحيه را اشغال كردند .
در اين موقع بود كه شيخى بر آنها رياست مىكرد كه دامنهء قدرتش خيلى وسعت يافته بود ، وى شيخ سلمان يا سليمان نام داشت كه مدت سى سال با نفوذ بسيار حكومت كرد .
در سال 1758 وى بر اثر بلندپروازى درصدد برآمد كه بحريهاى براى خود ترتيب دهد و تا سال 1765 هنگامى كه نيبور در آن منطقه بود ، ده كشتى كوچك و هفتاد قايق فراهم ساخت و بقدرى با نفوذ و توانا شده بود كه كريم خان - زند در آن سال لشكرى به قصد سركوبى او فرستاد .
سرجان ملكم مىنويسد : كه شيخ با تطميع بسيار و وعدهء پرداخت مرتب باج و خراج خود را از آن مخاطره نجات داد . اما معروف است كه وى با شكستن سدها و بوسيلهء آب گودالها و كانالها و نهرهاى آن سرزمين كه از لحاظ آب بسيار غنى است صحراها را به باتلاق مبدل و كار لشكريان مهاجم را لنگ كرد « 1 » .
رفتهرفته كار دزدى دريائى شيخ دامنهدار شد ، بطورىكه بر چند كشتى تجارتى انگليس دستدرازى كرد و با اين عمل خود خشم و نفرت دولت بريتانيا را برانگيخت ، بنابراين يك واحد بحرى شامل چهار ناو مأمور شدند كه جلو كار طايفهء كعب را بگيرند .
يكى از چهار ناو مزبور دچار انفجار و غرق شد ، باقى در سال 1768 به جزيرهء خارك حمله كردند . از اين اقدام نتيجهء درخشانى بدست نيامد ، ولى شيخ سلمان كار دزدى دريائى را با تدبير سياسى توأم داشت . مردى با سعهء صدر بود و بوسيلهء ترويج امور زراعت و آبيارى و تجارت مآلانديشى نمود و نام نيكى از خود
هامش
( 1 ) - سرهنگ مونتايث هنگامى كه در سال 1810 از درك عبور كرد و از ميان كانال خشكشدهء كارون - العاميه گذشت شاهد بارزى را از اثر خرابى سد سابق كعب كه جلو كارون بسته شده بود مشاهده نمود .