با امپراتورى جديدى كه وى تأسيس كرد و حدود آن از گرجستان تا افغانستان بود اصفهان مركز طبيعى بشمار مىرفت و ملاحظات مركزيت مصلحتآميز وى را بر آن داشته بود كه پايتخت خود را چنان قرار دهد كه به همهء اكناف امپراتورى پهناور خويش دسترسى آسان و متساوى داشته باشد و در مجاورت نسبى خليجفارس باشد تا بر ولايات بحرى جنوب و كار نظارت تجارت خارجى مسلط و تأسيس روابط سياسى با حكومتهاى اروپائى هم مقدور باشد . لذا پس از عزم به اين كار وى درصدد تدبير نقشهء وسيعى برآمد كه شهرى جديد با پلهاى ممتاز و خيابانهاى مجلل ايجاد كند تا عمارات عالى داشته باشد و زيبائى هريك با عظمت آن متناسب نمايد و آن بناها با ايوانها و باغات مزين باشند .
از اينرو قصرها و شاهنشينهاى برازنده برپا شد و سفراى دولتهاى عمده از اقصى نقطهء اروپا به اين شهر رو آوردند و با شكوه و جلال دربارى كه بسيار غنى بود و آداب و مراسمى دقيق و خيالانگيز داشت پذيرائى شدند . نمايندگىهاى تجارتى كموبيش همانقدر و مقامى را داشتند كه سفرا از آن برخوردار بودند و زندگانى سرشار از رسومى باشكوه كه با بزم و نشاط عمومى توأم مىگرديد اصفهان را دلپذيرترين شهر سراسر مشرق زمين ساخته بود .
خوشبختانه ذوق و قريحهء نامحدود و بىتعصب اين پادشاه بزرگ كه با ملكه اليزابت انگلستان و هانرى چهارم فرانسه و گوستاو آدلف سوئد و اكبر شاه هندى همدوره بود و جانشينهاى او موجب مسافرت و آمدن بسيارى از هوشمندان خارجى به دربار ايران گرديد و از بركت حضور و گاهى نيز اقامت طولانى آنها در پايتخت ايران در سراسر قرن هفدهم بوده است كه ما شرح دقيق راجع به زندگانى و عادات و شكوه و جلال رسمى و اخلاق و سيرت پادشاهان صفوى دردست داريم .
پيتر و دلاواله ، هربرت ، اولئاريوس ، تاورنيه ، شاردن ، سانسون ، دوليه دسلاند ، كمپفرولوبرن يكى بعد از ديگرى تحقيقات و تعريفات جامعى راجع به آن دوره باقى گذاشته و از اين راه بر ذخائر ادبى ايتاليا و انگلستان و آلمان و فرانسه و هلند افزودهاند .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 26
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٢٦