راسته دالانهاى كوتاهى است كه چندان قابلتوجه نيست و به قدرى هم باريك است كه دو نفر با اشكال مىتوانند كنار يكديگر عبور كنند » .
در مورد هيأت مذهبى مسيحى و كشيشها نيز نظريهء بسيار تحقيرآميز راجع به سبك كار و تبليغ آنها اظهار داشته و گفته است :
« عدهء مربيان مذهبى خيلى زيادتر از مستمعين ايشان است ، زيراكه در تمام اصفهان و جلفا در ميان فرنگىهائى كه از اروپا آمدهاند و يا در ايران متولد شدهاند اعم از مرد و زن 600 نفر هم مذهب كاتوليك ندارند » وى باز مىنويسد : « نقشهء شهر هم قابل تحسين نيست ديوارها خرابى و شكاف دارد كوچهها تنگ است و بىقواره و تاريك و انباشته از زباله و مردار حيوانات . در تابستان مستور از خاك و زمستان پر از گل و باتلاق است و مىتوان يقين داشت كه شكوه اصفهان بيشتر به ظواهر و بساط پادشاهى محدود است و گرنه همان كثافت و انحطاط لايتغير مشرقزمين را دارد ، ولى بههرحال صورت درهم و حيرتانگيز و كاملا شرقى از يكسو رونق و جلال از طرف ديگر آثار خرابى و زوال از يك جانب آراستگى و تجمل و از سوى ديگر انحطاط اين شهر تا اوايل قرن هيجدهم اظهار وجود مىنموده تا آنكه فضايل افراد خاندان صفوى نيز به رسم ديرين به هرزهگى و مىخوارگى مبدل گرديده و در سال 1722 شهر و شهريار طعمهء سنگين مهاجمان افغانى و بيم و دهشت محاصرهء آنها شدند ، در همان وضع و حالى كه زايندهرود از اجساد لبريز شده بود و مادرها از فرط گرسنگى فرزند مىخوردند و در همان هنگامى كه افاغنهء وحشى پس از قتل و كشتار تمام اعيان و شاهزادگان كه به چنگ ايشان افتاده بودند پانزده روز شهر را در محاصره سخت گرفتار ساختند و كار خونريزى را به نهايت رسانيدند » .
اين ماجرا را كشيش ژزوئيت لهستانى كروزينسكى كه در آن موقع در اصفهان بود در كتاب خود با تفصيل به رشتهء تحرير كشيد . بعد از آن تكان شديد و وحشىگرى بىاندازهء مهاجمان افغانى كه در خرابى عمارات و خيابانها و باغها
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٢٩