يكديگر ترتيب مىداده است تا دستگاه سلطنت مصونتر باشد . از اينرو حيرت - انگيز نيست كه در كتاب هانواى مىخوانيم : هنگامى كه افغانها در سال 1722 به حدود اصفهان رسيدند باآنكه قاسم خان بختيارى 000 / 12 نفر به ميدان نبرد آورده بود باز بدست مهاجمين شكست يافتند .
در همان اوان بود كه پاشاى عثمانى از موصل درصدد برآمد كه بواسطهء رواج هرجومرج در ايران ناحيهء بختيارى را تصرف كند . هرچند كه وى به انجام اين خيال توفيق يافت ، اما پيروزى او بادوامتر از كار فاتحان قبلى نبود و ناچار شد عقبنشينى كند .
نادر شاه نيز به همين آزمايش پرداخت . بر آنها غلبه كرد ، ولى نتوانست ايشان را بيچاره كند . وى سعى نمود عدهء زيادى از افراد اين ايل را در خراسان مقيم سازد ، اما ايشان با تلاش و مبارزه به منطقهء خود بازآمدند .
نادر از روى حسن تدبير مقدار كثيرى از بختياريها را در لشكر خود وارد كرد كه در جنگهاى هرات و قندهار رشادت بسيار نمودند . بعد از مرگ نادر در سال 1749 چند صباحى قدرت شاهى در دست يكى از سرداران بختيارى افتاد .
رشيد خان كه از خاندان حكمران بختيارى و در آن موقع در اصفهان بود مقدارى از جواهرات را برداشت و به مقر كوهستانى طايفهء خود فرار كرد و به اتفاق برادر ارشد خود عليمردان خان در رأس سپاهيان لر بازگشت ، اصفهان را گرفت و برادر - زادهء شاه سلطان حسين را بنام شاه اسماعيل سوم اسما پادشاه كردند .
كريم خان زند عنوان وكيل يا وزير يافت ، اما اختيارات در دست نايب - السلطنه عليمردان خان بود كه فرمانده و صاحباختيار سپاه بود . نزاعى كه خواه و ناخواه پيش آمد در سال 1751 به قتل سردار پير بختيارى منجر گرديد ، سپس در همان قرن آقا محمد خان كه درصدد استحكام پايهء قدرت و كار خود بود در سال 1785 برضد اين مردم دلاور كوهستانى لشكر كشيد ، اما پيشرفت او از نادر شاه بيشتر نبود و در بقيهء مدت سلطنت خود عاقلانه از مزاحمت بختيارىها چشم پوشيد .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٣٥٠