دلير و خداوند شمشير و تيرانداز ماهر و سواركارى ممتاز بود ، در زندگى خصوصى رسم و عادت پرهيزكارى و در خدمت و كار مردم شعار مهربانى و انسانى داشت .
در نظريات سياسى خود اهل اعتدال و آزادى بود ، از شايستگى بهرهء كافى و رفتار و منش بزرگوارى داشت ، سركردهاى نمونه و غايت مطلوب جهان ايلى بود .
تدبيرات او بسيار عالىتر از آن بود كه از محيط قومى وى انتظار مىرفت .
آفت راهزنى را منسوخ كرد ، افراد ايل را به استقرار و كشت و زرع تشويق نمود و بر ميزان كلى به امور آبادانى و عمرانى پرداخت . از تجارت حمايت كرد و پيشنهاد - هاى ليارد را دربارهء بسط دادوستد با انگلستان به حسن قبول تلقى نمود . نفرات ايل كه وى بر آنها با عدالت و مدارا حكومت و عوايد عادلانه دريافت مىكرد نسبت به او احترام بسيار مىنمودند و فدائى او بودند .
حكم مرگ و زندگى افراد در يد اختيار او بود و مىتوانست 10000 تا 12000 نفر مرد جنگى كه 2000 تا 3000 تن ايشان سوار بودند آماده كند .
علاوهبر حكومت ايل و طايفهء خود شوشتر را هم اداره مىكرد و در دزفول نفوذ بسيار داشت . وى رامهرمز را از والى فارس اجاره كرده بود و دوبار تا بهبهان پيش رفت و يك دفعه نيز هويزه را تابع خود ساخت و شيخ كعب را از فلاحيه بيرون كرد .
در سال 1836 دولت ايران لشكريانى به سركوبى او فرستاد كه رالينسن هم از افسران آن بود . وى تسليم شد ، ولى باز شاه از قدرت او نگران مىنمود و به ثروت و مال او چشم دوخته بود . پس بار ديگر در سال 1840 او را ياغى خواندند و لشكرى با فرماندهى منوچهر خان معتمد الدوله كه در حكومت اصفهان از جهات سختگيرى و صلابت ، نام و شهرت پيدا كرده بود در 1841 براى قلعوقمع او مأمور شد . داستان اين زدوخورد را ليارد شرح داده است و نيك حاكى از نحوهء كار و پيكار ايرانيان در يك جنگ داخلى است .
در آن گيرودار خانوادهاش گرفتار شدند و خود او نزد شيخ كعب طايفهء
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٣٥٣