كه مىتوانم در انجام اين منظور اقدام نمايم و شرح و روايات تحسينانگيز هيأت مرزى سال 1870 مرا به اين كار قادر مىسازد و اهتمام ايشان هم آن بوده است كه بلوچستان ايران را صورتى رسمى و مفهوم جغرافيائى بدهند ، از اينرو من خواهم توانست كيفيات واقعى جديدى را بررسى و شرح آن را تعريف كنم .
شرح جهانگردان
بلوچستان همان گدروزيا و قسمتى از درانگياناى عهد قديم است و به مناسبت وضع و حال قابلتوجه و ابهامآميزى كه همواره اين منطقه داشته و بواسطهء زندگى قرين خطرات سياسى آنجا تا اين اواخر است كه آنچه گيبون راجع به اوضاع و احوال 1700 سال قبل آن حدود نوشته است دربارهء وضع و حال آنجا تا نيمهء اين قرن نيز كه هنوز پايان نيافته است وارد بهنظر مىرسد :
« بهندرت مىتوان رشتههاى ساحلى گدروزيا و مكران را كه در كرانهء اوقيانوس هند از دماغهء جاسك تا گوادر امتداد دارد به پادشاهى ايران منسوب داشت . در زمان اسكندر و شايد هم تا چند دورهء بعد آنجا مسكن جمعيتى معدود از افراد وحشى ايكتيوفاگى بود كه نه هنر و صنعتى داشتند و نه از رئيس و اميرى اطاعت مىنمودند و بوسيلهء صحراهاى بسيار نامساعد از ديگر نقاط جهان جدا مانده بود » .
اين يك موضوع غيرعادى ، ولى واقعى است كه از زمان لشكركشى اسكندر در خطهء گدروزيا و كشتىرانى نئارخوس دريادار او در كرانههاى آن تا سال 1809 هيچگونه علامت و آثارى از سير و سفر جهانگردى اروپائى به داخلهء بلوچستان دردست نيست در اين سال سر . جان ملكم كه براى سومين بار با هيأتى به ايران آمده بود به اين منظور كه معلوم گردد در بين ايران و هندوستان چه جاده - هائى شايد مورد استفادهء لشكريان روسى يا فرانسوى واقع شود به سروان گرنت « 1 » مأموريت داد كه راجع به بلوچستان غربى تحقيقاتى انجام و نتيجه را گزارش دهد .
هامش
( 1 ) -Grant