با وفات نصير خان در سال 1795 همهء آثار و دعاوى وحدت داخلى يا اقتدار خارجى هم از ميان رفت و سركردههاى بلوچ هركدام مطابق زور و قدرت خود ترتيب جداگانهاى براى كار خويش دادند و آن سرزمين دچار نفاق و جدال شد .
در اين موقع دولت ايران هم بهحدى ناتوان بود كه درصدد هيچگونه اقدام و دخالتى برنيامد .
اين وضع و حال بلوچستان هنگام مسافرت گرنت و پوتينگر و كريستى بود ، اثرى از فرمانروائى دولت ايران در نقاط ساحلى وجود نداشت و سران و تيرههاى بمپور و جاه ( چاهبهار ) و باهوئى و سرباز مستقل رفتار مىكردند . ظاهرا در دورهء پادشاهى محمد شاه ( 1834 - 1848 ) باآنكه وى فاقد هرگونه استعداد و شايستگى نظامى بود ، باز هوس فراوانى براى احراز فتح و ظفر داشت و خود را نادر ثانى مىپنداشت ، دعاوى ايران نسبت به حاكميت در بلوچستان جدا تجديد گرديد .
وقتى كه خان بمپور به كرمان تجاوز كرده بود لشكر ايران براى سركوبى او اعزام و اين منظور انجام شد . طغيان ثانوى كه در سال 1849 اتفاق افتاد باز موجب فرستادن قوا از طرف دولت ايران و به تصرف بمپور منجر گرديد كه از آن پس در دست ايران مانده است . در تعقيب آن دولت ايران به تصرف چاهبهار و قصر قند پرداخت و يكى از افراد بسيار باكفايت به نام ابراهيم خان كه تبار عالى نداشت و فقط در اثر استعداد شخصى راه تعالى پيموده بود از جانب دولت ايران به حكومت بم ، نرماشير و بمپور منصوب گشت . او زمينهء فتوحات را رفتهرفته توسعه داد و از اين نقاط جديد قلمرو متحدى ايجاد كرد ، سرباز را اشغال و اسد خان رئيس مقتدر تيرهء خاران را مغلوب و سپس ناحيهء بليدهاى را فتح و كيچ را هم تهديد نمود .
هيأت مرزى سال 1870
اين فتوحات بهوجه نمايانى حاكى از برترى نيروى فاتحان بود ، ايشان عدهاى از سركردههاى بلوچ را در حال نيمه استقلال باقى گذاشتند كه در اينباره ضامنى جز ترس در كار نبود .
سر . اف . گلداسميد در مذاكرات مقدماتى خود راجع به خطوط تلگراف بواسطهء اين اوضاع و احوال نامعلوم دچار اشكالات شده بود و هنگامى كه در سال