تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
آن خواه مسلمان يا زردشتى يا بابى بمناسبت تعصب و غيرت مذهبى شهرت دارند و عده‌اى هم از عناصر متعصب كه خود را سادات مىشمارند در آنجا هستند . اين شهر در تاريخ نام‌ونشان قديم دارد ، اما چون به حدود مرزى نزديك نبوده است از لحاظ فتنه‌انگيزى يا اقدامات اهميت‌آميز به اندازهء شهرهاى ديگر كه كوچك‌تر بودند نقش عمده‌اى در تاريخ نداشته است . مىگويند از مسيرهاى زال افسانه‌اى و رستم در حين عبور آنها از سيستان به فارس بوده و در كتاب بسيارى از جهانگردان اشاراتى راجع به يزد در زمان هخامنشى و ساسانيان ديده‌ام كه پس از تأمل كافى معلوم شده منظور استخر بوده است . هجوم تازيان كه به سركوب آئين زردشتى منجر و با آن آتشكده‌هاى مادى و هيركانى خاموش گرديد ، پيروان اين دين را به كانون‌هاى مصون‌تر يزد و كرمان سوق داد و ايشان در اين بلاد از آن پس عمرى گذرانده‌اند و با اينكه دچار بدرفتارى و صدمات شده ، بىتزلزل و باثبات مانده‌اند . از همين دو مركز بعدا سيل مهاجرت بركت‌آميزى پيش آمده است كه زردشتى - هاى گرفتار ايران را به پارسيان خوش روزگار بمبئى مبدل ساخته است . بالغ بر دو قرن اتابكان يزد حكومتى مستقل برپا ساختند كه نظير وضع استقلال‌آميز اتابكان لرستان در غرب بود تا در پايان قرن سيزدهم بوسيلهء غازان خان مغول از بين رفتند . ماركوپولو از اين « شهر نيك و نجيب » در سال 1272 عبور كرد . برادر روحانى « اودوريكوس » « 1 » در سال 1325 در آنجا بود و آن را يزت نوشت . سياح ونيزى جوزفا باربارو در سال 1474 آنجا را ديده « 2 » و تاورنيه در نيمهء قرن هفدهم سه روز در اين شهر بود و از ميوه‌هاى ممتاز آنجا تعريف كرد و دربارهء بانوان اين شهر گفته است كه : « دلپذيرترين زنان ايرانىاند » وى از جمله نخستين كسانى بود
هامش
( 1 ) -Odoricus( 2 ) - وى آنجا را بازار عمدهء تجارت ابريشم ياد كرده و نوشته است كه محيط آن ديوارى معادل پنج ميل داشته ، ماركوپولو هم از صنعت ابريشم آنجا نام برده است .