فئودال را دارد ، اما وقوف كافى به اوضاع و احوال محلى روشن مىسازد كه قلعهاى در كار نيست . چون همهء قلعههاى ايران ويرانه است و درخواهيم يافت كه آنجا فقط بناى كاروانسراست و در ميان تمام آنهائى كه من ديده بودم اين كاروانسرا بهتر ساخته شده بود و بهتر هم مانده بوده است و در سال 1875 بوسيلهء همان بانى بافكر و خدمتگزارى كه نامش را چندبار ذكر كردهام ( مشير الملك ) ساخته شده .
مسافران سابق همه از فقدان چنين محل و ساختمانى گله داشتند ، من به درون كاروانسرا رفتم و آن را بازديد نمودم ، از سنگ بسيار محكم ساخته شده بود ، طرح ساختمان هم قابل تحسين بود ، علاوهبر ايوان و سكوها و اطاقها و اصطبل معمولى چند دستگاه بالاخانه براى اقامت توانگرانى كه با خانوادهء خود از آن حدود مىگذشتهاند داشته است . بر در و ديوار اين بنا عابرين و مسافرين با مداد خطوط و اشكال بخصوصى از قايق و كشتى يادگار گذاشتهاند . از بام اين بنا چشمانداز جلگهء اطراف و شهرى كه دور تر واقع بوده ( مىگويند 6000 نفر سكنه دارد ) جالب مىنمود و در همان حوالى در سال 1857 جنگ بين ايرانيان و نيروى انگليس اتفاق افتاد و رشتههاى كوهستانى و كتلهاى منفورى كه خوشبختانه طى كرده بودم و اميدوارم كه هرگز گذارم به آنجا نخواهد افتاد . روستازادگان برازجان سرگرم بازى چوگان بودند كه شباهت تام به طرز بازى هاكى ما در انگلستان دارد و چنين مىنمود كه به آن بازى علاقهء بسيار داشتند . در برازجان همهء مردها هفتتيرى به كمر انداخته بودند كه در مقام استفسار پاسخ دادند كه آن رسم خاص برازجانىها و اهالى آن حوالى است و يادگارى از دورهء قلدرى و راهزنى و خونريزى روزگار قديم است .
چيز ديگرى كه در موقع مسافرتم به آنجا جالبتوجه بود ، هجوم ملخ بود كه به محصولات محدود آن حدود صدمهء بسيار وارد مىكرد . گرچه اهالى اين ملخها را كباب مىكردند و مىخوردند ، باز آفت بزرگى براى برازجان بود .
راه اجتناب از كتلها
قبل از آنكه از ناحيهء كوهستانى و كتلها توديع نهائى كرده باشيم بايد اين مطلب را ذكر كرد كه از هوش چارواداران ايرانى بعيد خواهد بود كه خيال كنند جادهاى كه من عبور و شرحش را بيان كردم بهترين و