تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
عبور و آن را مشروب مىكند و در دشتستان به رود شاپور ملحق و در شمال بوشهر با نام رود حله يا رود شاپور وارد دريا مىشود . از رأس كتل تا ساحل رودخانه را در ظرف يك ساعت و بيست دقيقه پياده آمدم . نسيمى كف جويبار را كه آبش همان‌جا در زمين وسيعى پخش مىشده است نوازش مىداد و با وسيلهء عادى ماهى فراوان صيد كردم . سپس يك ميل در ساحل راست رودخانه پيش رفتم و از پلى كه فقط يكى دو طاق ويرانش باقى مانده بود بگذشتم و به پل ديگر رسيدم كه شش طاق سالم داشت و به راه سنگ‌فرش مىپيوست . اين پل و سنگ‌فرش آنجا از تمام ساختمان‌هاى ديگر كه در ايران ديده بودم سالم‌تر مىنمود و از بناهاى مشير الملك بود كه شرح داده‌ام . برج‌ها مكعب بلندى بر مدخل پل بود و مأمورى در آنجا پاسبانى مىكرد . درحال‌حاضر رفت‌وآمد از طريق گردنه‌ها بىخطر است ، اما تا بيست سال پيش بدون محافظ مسلح عبور از آن حدود دور از امكان بود و هنوز چند تن راهدار يا پاسبان در جاده ديده مىشوند و مخارج آنها برعهدهء دهات مجاور است و من با چند نفر از ايشان كه كار ژاندارمرى مىكردند برخورد نمودم . در ته دره جاده دو ميل ديگر امتداد مىيابد و به محلى مىرسيم كه از بوى زننده‌اى ، استنباط مىشود كه آب آنجا گوگرد دارد . در اين دره باز مقدارى پيش مىرويم آن‌گاه بيابان پهناورى در جانب درياست كه در كنار و گوشهء آن نخلستان سايه انداخته است و خليج در انتهاى ديگر اين بيابان واقع است . در مسافت دو ميل از دامنهء كوه به دهكدهء دالكى مىرسيم . آخرين منزل اين سفر را كه مىگفته‌اند چهار فرسخ است پانزده ميل بود كه در ظرف پنج ساعت و ربع طى كردم .

دالكى

در حوالى ده دالكى كه جاى كوچك و خالى از اهميت است ، گياهى مىرويد به نام خارك كه آن را در بين شوشتر و دزفول گلاب لب مىنامند . اين نهال به ارتفاع هفت تا ده پا رشد مىكند و برگ‌هاى خاكسترى درشت دارد كه من جاى ديگر
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 276 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى