و با دست راستش كه بلند كرده است چيزى را برگرفته كه فلاندن ، بيرق پنداشته است ، ولى بهنظر من تبر بزرگ رزمى است و دست چپش بر دستهء شمشير است . در صحنهء بالا طرف چپ گروه درباريان ايستادهاند و انگشت سبابه را بلند كردهاند . در صفحهء پائين عدهاى از اشراف ايرانى ديده مىشوند ( آرايش مو و لباس و شمشير ايشان شبيه پادشاه است ) كه از دنبال توسن جنگى شهريار رواناند . اسب با زين و برگ است ، اما سوار ندارد ، در سمت مقابل يا راست لوحه در رديف بالا اسير مجروحى بهنظر مىرسد و اسير ديگر كه دستش را از عقب بستهاند و خادمان ايرانى او را جلو مىبرند .
در طبقهء پائين نفر آخرى دو سر بريده را در دست دارد و از پى او عدهاى اسيران و ملازمان در حركتاند كه در ميان آنها طفلى نيز با حالت تضرع ديده مىشود كه شايد فرزند امير سربريده باشد . كودك ديگرى بر فيل حقيرى سوار است .
كانن رالينسن به استناد اينكه مهارت هنرى در اين صحنه ناچيز است و تنها شهريارى كه در سكههاى ساسانى مقابل تماشاگر است و دو دست را بر دستهء شمشير صاف خود مىگرفته است خسرو انوشيروان بوده ترديدى ندارد كه اين نقش مربوط به آن پادشاه است . شايد قول او صحيح باشد ، ولى من دليلى براى صحت اين نظر كه آن تصوير خسرو اول است كه از اسيران رومى خراج دريافت مىدارد سراغ ندارم ، زيراكه اسيران قيافه و يا جامهء رومى ندارند و علائم حاكى است كه آن لوحه راجع به پيروزى بر يكى از طوايف مشرق زمين است كه امير آنها كشته شده است .
ارزش هنرى
اين بود شرح الواح حجارى كه در بيشاپور هست و مىتوان ديد كه هم واجد مزايا و هم نقايص نقوش برجستهء نقش رستم است . خشونت و سنگينى در سبك كار ديده مىشود و فاقد مايهء استادى و ذوق هنرى است . از طرف ديگر صحنهها بواسطهء قرائن زمانى و تجانس وضع و صورت وقارآميزى دارند كه هر دو كار را سزاوار تحسين مىسازد . در صحنههاى بيشاپور از نبرد سواره كه نقوش نقش رستم و فيروزآباد را متنوع و ممتاز مىسازد اثرى نيست ، اما آداب و مراسم دربارى در اين لوحهها عمدهترين آثارى است كه از دورهء نخستين سلاطين ساسانى باقى مانده است .