نكتهء مهمتر كه بايد در خاطر داشت اين است كه ساسانيان جانشين بلافصل خاندان پارت يا اشكانى شدهاند و پيش از ايشان آثار هنرى پاك معدوم و ناپديد شده بود ، پس اين حجارىها شاهدى بارز و حاكى از تجديد حيات استعداد ملى است كه هم شايان توجه است و هم موجب حيرت .
غار و مجسمهء شاپور
حال بايد از غار بزرگى كه در همان حوالى است ديدن و مجسمهء شاپور اول را كه در آنجاست وصف كنيم و آن يگانه مجسمهء قديمى ( به استثناى بدنهء مجسمهاى كه هنوز در طاق بستان وجود دارد ) است كه در سراسر ايران باقى مانده است . جهانگردان بسيارى از پيدا كردن غار واقعى بازماندهاند ، زيراكه گاهى هيچكس از افراد ايلات در آن حدود نيست و يا آنكه هميشه راهنمائى صحيح نكردهاند .
اين غار در قسمت علياى تنگ شاپور واقع بر صخرهاى است به ارتفاع 700 پا ، رفتن به اين محل چندان آسان نيست و موجب خستگى است و از پائين دره تا آنجا سه ربع ساعت راه است . در دهانهء غار مقدار زيادى تختهسنگ ريخته است كه بدون مددگار عبور از روى آنها مقدور نيست . سپس به دهانهء غار مىرسيم كه پنجاه پا ارتفاع و صد و چهل پا پهنا دارد .
در داخل غار پايهء سنگى بزرگى است با ارتفاع چهار يا پنج پا و ده پا قطر كه از صخرهء اصلى بريدهاند و پاى مجسمه كه بر زمين افتاده است هنوز روى پايه ديده مىشود و پيداست كه مجسمه را با حدت تمام از جا كنده و به پهلو انداختهاند .
بازوى چپ آن شكسته و بازوى راست از ناحيهء شانه شكاف يافته است ، اما دست هنوز بر ران مانده است .
صورت مجسمه سخت مخدوش و قسمت بالاى تاج و سر در زير خاك مدفون است ، با وجود اين از ظواهر و آثار آشكار است كه آن پيكرهء شاپور اول بانى آن شهر و آن حجارىهاست و چنين مىنمايد كه شهريار خيال داشته است بنابر مضمون كتيبهها كه وى و جانشينهاى او را همواره مقام خداوندى داده تمثال خود را چون معبودى