بار و كالا باشد حتما منطبق با عقل سليم نيست ، بلكه ناشى از عزم و سماجت خود ايرانيان است كه طالب تغيير يا اصلاح و تعميرى در آن جاده نبودهاند و اين نتيجهء محافظهكارى خاص مردم خاور زمين و آن كسانى است كه از ديرباز دچار انحطاط فكرى شدهاند .
در چنين جادهاى بايستى از اسب صرفنظر كرد ، هرچند كه گاهى از آن استفاده شده است و در اينكه حيوان محكمتر و نيرومندتر هرچند كندتر مانند قاطر بهكار مىبرند آسان استنباط مىشود كه به چه دليل تأسيس سرويس چاپارى در اين راه ميسر نشده بوده است .
اگر اسب پست در اين خط كار كند در ظرف دو هفته از پا خواهد افتاد پس ناچار با چاپارخانه و چاپارچى و شاگرد چاپار كه ديرگاهى در زندگى روزانهام ركن عمدهاى شده بودند توديع و بقيه 160 ميل راه سرازير تا خليج فارس را با كاروان طى كردم .
هر مسافر بهمقدار بار و اسبابى كه همراه دارد حيوان باركش كرايه مىكند و در صورت وصول دعوت شب را در تلگرافخانهها يا مسافرخانهها يا دستگاههاى رسمى توقف خواهد كرد و يا اگر فراهم شود در محلى مثل كاروانسرا خواهد ماند . معمولا اين مسافت در ظرف پنج شش روز پيموده مىشود و مدت پنج روز سرعت ، رضايتبخش است ، زيراكه در اين جادهء سخت و دشوار شرط انصاف نيست كه حيوان را بيشتر از سى ميل راه روزانه تحت فشار قرار داد .
بعلاوه چاروادار كه قاطر كرايه مىدهد خود نيز پياده همراه مسافر است .
من براى هر قاطر در اين خط سير پنج تومان پرداخت نمودم ، اين مبلغ از مقدار معمولى كرايه بيشتر است ، چون من سريعتر از ميزان عادى حركت مىكردم و چون از قاطر خوشم نمىآمده است ترجيح دادم سوار يابو شوم ، هرچند كه در شيراز به من اخطار شده بود كه بوسيلهء اسب سفر بين آن شهر و خليجفارس بسيار طولانى خواهد گذشت .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٢٤٤