مورخ سيسيلى شرح ارگ و كاخهاى تخت جمشيد را روشن و اظهار مىكند كه با سه رشته ديوار محصور شده بود . ديوار خارجى آن بيست و هشت پا ارتفاع و رأس آن نيز بارو داشت . ديوار دومى پنجاه و چهار پا و سومى كه در طرف داخل واقع بود يكصد و دو پا بلندى داشت و باز مىنويسد :
« محوطهء سومى داراى شكل چهارضلعى و ديوار آنجا به ارتفاع شصت ذراع و از سنگ بسيار سخت بود ، بطورىكه ممكن مىنمود كه همواره بماند و هريك از اضلاع دروازههاى برنجى و از كنارش هم نردههاى فلزى داشته كه يكى براى محافظت و ديگرى به منظور توليد ترس و رعب در ذهن ناظران بوده و بر كنار ارگ در جناح شرقى به فاصلهء چهار صد پا كوهى است به نام شاه كوه كه در آنجا مقبرههاى پادشاهان بوده است . در اين ارگ چندين عمارت مخصوص شهريار و سردارانش با اسباب و وسايل گرانبها و خزانههائى خاص نگاهدارى نقدينه بود .
وى راجع به مقبرههاى سنگى پادشاهان باز مىگويد كه فقط با وسائل مكانيكى مىتوانستند تابوتها را بالا بكشند . از اين شرح ، بىدرنگ دو مطلب مستفاد مىشود كه مورخ يا از ايوان ستوندار صحبتى به ميان نمىآورد و يا آنكه سخت دچار اشتباه بوده است ، منظور وى مقبرههاى تخت جمشيد نيست ، بلكه آرامگاههاى نقش رستم را در نظر دارد .
استولزه كه فرضى را قبول دارد كه بيشتر با نظريهء ديودور سازگار است حدس مىزند كه ارگ شامل سه محوطهء محصور بوده كه در مجاورت آنجا در سمت مغرب نقش رستم واقع و همان كاخهائى بوده است كه اسكندر با آتش ويران كرد ( ديودور مىنويسد چند قصر را آتش زد ) وى راجع به لايهء از سوختگى چوب سرو كه در زير كف تالار صد ستون بوده نظر مىدهد كه آن در نتيجه اختلاط و تركيب طبيعى ايجاد شده بود و ظاهرا آثار حريق بزرگ را كه در ديگر ويرانههاى ايوان عنوان نموده فراموش و استدلال مىكند كه نقش رستم محل متناسبترى براى اقامت و ارگ شاهى بشمار ميرفته ، زيرا كه آب فراوان داشته و خارج از ديدگاه مقبرهها بوده كه پادشاهان مزداپرست دوست داشتند هميشه در جلو نظر باشد .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٢٢٩