تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
به‌طورىكه از وضع حجارى سنگ پيداست اين مقبره هم ناتمام مانده بوده است . پيكرهء پادشاه و اهورامزدا و عودسوز و رواق مطابق معمول ديده مىشود ، ولى در قسمت تحتانى رواق كار ، ناتمام مانده است كه شايد فوت شهريار يا دگرگون - شدن بخت و طالع خاندان او سبب آن شده باشد . علامت درگاه يا مدخل ديده نمىشود و بواسطهء تعداد زيادى جرزهاى سنگى كه در آن حوالى است بعضىها خيال كرده‌اند كه راه ورود سرى تودرتو در آنجا وجود داشته . وضع حيرت‌آور در اين مورد آن است كه محل قبر را در كنار و هم‌سطح جلگه اختيار كرده‌اند كه اگر هم بنا تمام مىشده است باز برجستگى چندان نمىداشته ، از اين‌رو استنباط مىشود كه فكر اصلى قرار دادن مقبره خارج از دسترسى مقبرهء ديگر محل اعتنا نبوده است .

تخت جمشيد واقعى

تا اينجا بررسى خود را دربارهء همهء ويرانه‌هائى كه بر صفه و يا در حوالى ايوان تخت جمشيد بوده است تمام كرده ، در پايان كلام مسائلى را مطرح مىسازم كه هنوز از لحاظ تاريخ و باستان‌شناسى حل نشده است . بارها با وضوح تمام عقيدهء خود را اعلام داشته‌ام كه فقط موضوع ايوان كاخ‌هاى پادشاهان هخامنشى چنان كه بدون شك و شبهه از حجارىها و سنگ و نبشته‌ها مستفاد مىشود - در ميان نيست ، بلكه مسئلهء خود تخت جمشيد نيز موردنظر است كه روزگارى از عجايب جهان قديم بود كه اسكندر با نيروى ظفرنمون لشكريان مقدونى تسخير كرد و آن شهر را براى تاراج به سربازان فاتح خود داد و كاخ يا كاخ‌هاى آن را طعمهء حريق ساخت : شاهزادگان با شادمانى شديد تمجيد همىكردند ، و پادشاه ( اسكندر ) با حدت سرشار مشعلى برگرفت ، طائيس او را رهبرى مىكرد ، تا بر قربانى خويش دست يازد . و هلن جديدى « تروا » ى ديگرى را به آتش كشيد .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 227 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى