خود مىپرداخته و صرف طعام و استراحت مىنموده ، ولى همراهان و دبيران و خواجهها و حرمسرا و كودكان و پرستاران در بناهاى ديگر و مجاور اقامت مىكردهاند .
مسئلهء ديوارها
مسئلهء ديگر كه نامعلومتر است راجع به نوع و جنس ديوارهاست كه بدون چونوچرا عامل الحاق و پيوستگى درگاهها و طاقچهها و پنجرههاى اين كاخ و ديگر بناهاى صفه ( ايوان ) بوده است كه هنوز هم باقى است . اينكه گفتهام بىچونوچرا فقط از جهت زمينه است ، بلكه در سطوح داخلى و سردرهاى سنگى كه ذكر كردهام آثارى بهنظر مىرسد كه آنها را در اصل با ديوارهائى كه از جنس متفاوتى ساخته شده بود ارتباط مىداده است .
راجع به كيفيت و نوع بناى اين ديوارها برطبق مشاهداتم در ساير كشورهاى مشرق زمين نمىتوانم نظريات مشكوك بسيارى از نويسندگان را تأييد نمايم . ديوارهاى مزبور نه از جرزهاى سنگى و نه بهطورىكه كاتن رالينسن مىپندارد از پارهسنگ بنا نشده بوده است . چون نشانهاى از اين قبيل آثار مطلقا در آنجا يافته نشده است و از آجر سوخته هم كه بسيار بادوام است ساخته نشده بود ، زيرا نمونهاى از اين آجرها در آنجا ديده نمىشود .
من ترديدى ندارم كه ديوارهاى ابنيهء تخت جمشيد از خشت خام يا گل بوده كه در بناهاى بابل و نينوا و شوش هم مرسوم بوده است و خشت خام را هنوز هم در همهء خانههاى ايرانى از قصر همايونى تا مسكن روستائى بهكار مىبرند و جنس ديوارهاى تخت جمشيد را فقط به اين ماده مىتوان نسبت داد كه با گذشت زمان و آسيب باد و باران در طى قرون شسته و ناپديد شده است .
فرگسن هم كه همين نظريه را داشته آن را در عالم هنر رجعت به اصل ( خاك ) نام داده است ، خاصه وقتى كه هوس و مهارت مردم مشرق زمين را از زمان سناخريب تا دورهء پادشاه كنونى در نظر بياوريم كه ديوارهاى گلى را با استادى گچاندود مىنمايند و پاكيزه مىآرايند و يا آنكه بوسيلهء كاشىهاى شفاف و منقوش