در اينجا كتيبهاى به خط ميخى حاكى است كه داريوش به اتمام اين بنا توفيق نيافته و فرزند او خشيارشا آن كار را به پايان رسانيده است . در همينجا كتيبهاى هم به خط نسخ و غزلى به فارسى ديده مىشود از سلطان ابراهيم فرزند شاهرخ و نوادهء تيمور . در همان نزديكى چنان كه گوئى خواسته باشند نهايت عدم تناسب را نشان بدهند ، سى سال پيش يكى از شيرازىهاى غيور ، خطى طولانى شرحى به افتخار ناصر الدين شاه يادگار كنده است .
بر درگاه جنوبى همين بنا كتيبههاى پهلوى شاپور دوم و سوم كه قبلا اشاره نمودم كنده شده است . متأخران هم در اثرگذارى به اين بنا كوتاهى ننموده و آثار درخور توجهى از نام و نشان خويش باقى گذاشتهاند . بر درگاه عمدهء شمالى ليست درازى از دستههاى انگليسى كه از آنجا گذستهاند ، با نام سرهنگ مكدونالد ( سر . جى . م . كىنر ) به سال 1820 در رأس آنها و در يكى از طاقچههاى غربى هم متوجه اسم دوست خود پرفسور وامبرى شدم كه با ديدن آن خطوط و آثار ظاهرا ترغيب به اين كار شده بود .
كاخ داريوش
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٢٠٩