به درياچهء جديد مىريزد . در هنگام صبح سطح شفاف نمكى آن زير تابش خورشيد مىدرخشيد . در اينجا من نمونهء سبك نگارش اعليحضرت را از شرحى كه راجع به منظرهء آن حوالى نوشتهاند نقل مىكنم :
« در اين فصل بهار كه شترها بچهدار مىشوند ، طراوت صحرا و صافى هوا و جلوهء درياچه با انعكاس تابش خورشيد بر آن و پهناى دشت و خيل شترها با نوزادان آنها و ساربانها و فرزندان ايشان كه سرگرم شتردارى بودند و چادرهاى سياه افراد بومى و رمهء گوسفندان كه در صحرا مشغول چرا بودند همه نشاطانگيز است » .
بعد از طواف كنارهء غربى درياچه براى نخستينبار به جادهء ارابهرو تهران برخورد مىكنيم كه در آن حدود شانزده پا عرض دارد و قدرى هم جلوتر در بالاى تپهها به جادهء چاپارى مربوط مىگردد . هنگام پائين آمدن از اين ارتفاعات بوسيلهء تنگهء سهل العبورى به كاروانسراى نو و عالى منظريه وارد مىشويم و آنجا سردر كاشى خيلى زيبا و همچنين علامت شير و خورشيد هست كه بر سنگى كندهاند .
قدرى جلوتر قبل از ورود به يگانه ايستگاه پستى رحمتآباد رودخانهء قرهچاى كه از ساوه جارى است پل سنگى بزرگى است كه محكمترين ساختمانى بوده كه من تا آن موقع ديده بودم .
از پل كوتاهى گذشتيم و به درهء تازهاى آمديم و به زودى آثارى توأم با رنگ سبز و خالى نمايان بود و علامت اين بود كه به شهر بزرگى نزديك شدهايم .
از آنجا گنبد زرين و منارههاى حرم حضرت فاطمه ( ع ) با درخشندگى تامى در زير تابش آفتاب ديده مىشود . قدرى كه جلوتر مىرويم بناهاى مقدس ، بزرگتر مىنمايد و معلوم مىشود كه شامل دو گنبد مطلا و پنج منارهء بلند است كه دو منار مقابل يكديگر و منارهء واحدى نيز نزديك گنبد بزرگ هست .
در ميان درختان در نقطهاى مجزا و برجسته بام كاشىكارى امامزادهها ديده مىشود كه مقبرهء مؤمنانى است كه استخوان آنها را براى دفن كردن در خاك
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٦