گرفته و شايد از بقاياى ساختمانى باشد كه از بين رفته است و ايلات صحرانشين آن را فروانداختهاند تا از ميلههاى فلزى كه در آن بهكار رفته استفاده نمايند .
4 - تخت جمشيد
سير و بررسىها اكنون ما را به خود ايوان و كاخ رسانيده است كه با خرابههاى حوالى آن بيش از دو قرن پيش به اين طرف همان تخت جمشيدى شناخته شده است كه اسكندر تسخير كرد و طعمهء آتش ساخت و در پنجاه سال اخير هم بنابر كتيبههائى كه بر آثار آن ديده مىشود همان بناهائى است كه نخستين پادشاهان هخامنشى برپا ساختند .
اين مسئلهء تاريخى كه آيا واقعا همين كاخ و بناها بود كه سردار مقدونى به آتش كشيده و آنجا واقعا قلعه و ارگ تخت جمشيد بوده است كه عدهاى از نويسندگان قديم شرح و بسط وافى راجع به آن باقى گذاشتهاند و اينكه آيا كارهاى ساختمانىاش تمام و كامل شده بود و به چه وضع و ترتيبى دچار آسيب و انحطاط گرديد مطالبى است كه جوابش را تا انجام تعريف خرابههاى كنونى كه از اين راه اطلاعاتى در دسترس ما خواهد افتاد به تأخير خواهم انداخت و همچنين مطالب فنى و هنرى كه از اين آثار استنباط مىشود و فقط قسمتى از آن تابهحال روشن گرديده است مثلا از آن جمله اين مطلب كه طرح و منشأ ايوان و تالارهاى آن از كجا اقتباس شده است و اصل و نوع و مقصود و كيفيت سنگتراشى و كنده - كارى كه سراسر اين ابنيه را مزين نموده و آن بناها و آثار متعدد با چه هدف و منظور ساخته شدهاند در موقع خود يعنى هنگامى كه زمينهء وافى براى استنباط و قياس فراهم شده باشد موردتوجه قرار خواهد گرفت . اما مىتوانم اين مطلب را بىدرنگ عنوان كنم كه نظريهء فرگسون « 1 » دال بر اينكه كاخهاى تخت جمشيد به دو منظور ساخته شده است : يكى مقاصد دولتى و ديگر جنبهء روحانى كه مبتنى بر نيايش مذهبى بوده است كه در بحث فعلى ما مورد تأييد واقع نخواهد گرديد و درواقع از هيچ منبع و مقامى نيز حمايت و دفاعى دربارهء آن سراغ ندارم و اصلا حيرانم كه چگونه و بنابر چه دليل و برهانى ممكن بود چنين نظريهاى
هامش
( 1 ) -Fergusson