روبروى همانجا بوده بهكار مىرفته است . اگرچه در مورد ديگر دلايلى در اثبات اين عقيده اظهار نمودم كه نعش كوروش را موميائى كرده بودند باز در هيچجا و كتابى نخواندهام و يا در خود اوستا اثرى نيست كه دال بر صحت اين قول و رعايت و رواج چنين رسم و قاعدهاى باشد و برفرض همچنين مقصودى در بين بوده چرا در جاى تاريك و مسدود كه انجام منظور در آنجا خالى از اشكال و محظور نبوده بايستى اين كار شده باشد .
رالينسن گمان كرده است كه شايد آنجا خزانهء شاهى بوده است . اين مطلب هم حدس است كه دليل استوارى در تأييد آن نمىتوان يافت ، چون معلوم نيست كه چرا گنجينههاى شاهى را بهجاى داخل شهر كه به گفتهء ديودور « 1 » در همانجا هم بوده در جوار مقبرهها قرار داده باشند . با آنكه چنين خزانهاى در پاسارگاد وجود داشته است به چهسبب در نوبندجان نيز آن را ساخته باشند .
ديولافوا نظرى را كه بيشتر مقرون به حقيقت مىنمايد اظهار نموده است كه آنجا آرامگاه بوده و جنازهء پادشاه را موقتا در آنجا امانت مىنهادند تا تحليل برود سپس به آرامگاه ابدى كه در صخرهء مقابل بود انتقال مىدادند . اما باز مىتوان گفت كه دليل و شاهدى براى وجود چنين رسم و كارى دردست نيست و بدين طريق حكم اوستا هم دربارهء عرضه داشت جنازه در فضاى آزاد مجرى نمىگرديده است . بعلاوه اين برج بههيچوجه شباهتى به دخمه چنان كه ديده و يا تعريف شده است ندارد .
اكتشاف خود ديولافوا نيز اگر صحيح باشد ( من بدبختانه اين موضوع را قبلا نشنيده بودم تا در محل ، اقدام به تحقيقاتى كرده باشم ) نظريهء ديگرى دربارهء طرز تدفين دائمى بوسيلهء كشاندن چيزى سنگين و يا خود تابوت به داخل آن غرفه اظهار كرده است ، هرچند كه فعلا علامت و اثرى در اين زمينه بهنظر نمى رسد ، لذا من چنين استنتاج مىكنم به شرحى كه قبلا اشاره نمودم شباهت آن را با مقبرههاى ليقيه ( ليكيه ) تأييد مىنمايد كه اين دستگاه و آنهائى كه در پاسارگاد و نوبندجان
هامش
( 1 ) -Diodorus