هركدام از يك تا چهار پا طول و پنج پا و نيم پهنا و يك پا و نيم عمق دارند و ظاهرا اين حفرهها و طاقها به قصد تزيين بوده است .
جبههء چهارمى كه مقابل مقبرهء شاهى است و از همانجا مىتوان به داخل بنا رفت درگاهى دارد با ارتفاع شش پا و عرض پنج پا و در اصل شانزده پا بلندى داشته و حالا تا دوسوم اين مقدار از كف زمين بالاست و سابقا با پلكانى به رأس آن مىرفتهاند كه اطاقى در آنجاست به مساحت 12 پا مربع و 18 پا ارتفاع .
كف اطاق را با تختهسنگها فرش كردهاند و سقف صاف آن هم با دو قطعه سنگ فرش شده است ، ولى قسمت خارجى ، طاق ضربى دارد و چهار تختهسنگ در آنجا بهكار رفته كه يكى از آنها را زلزلهء اوايل اين قرن از جا كنده است . قسمت زيرين برج بسيار محكم بنا گرديده و بعضى از سنگها را به احتمال گنجيابى كندهاند .
از قرار معلوم درگاه بواسطهء سقوط سنگى كه بر محورى متكى بوده مدتى مسدود مانده و خط و شيار آن هنوز ديده مىشود و آقاى ديولافوا كشف نمود كه بر كف اطاق قسمت ليزى بوده كه با كمك چرخ ، اجناس سنگين را مىتوانستند به داخل بكشند . اينها مشخصات عمدهء برج مزبور است كه در آن حوالى منحصر بهفرد نيست چنان كه در مورد محلى بنام زندان در پاسارگاد ساختمان مشابهى بوده است ، اشاره نمودهام .
برج سومى در دامنهء كوه پيرمرد واقع در يازده ميلى جنوب شرقى فسا است .
غرض از ساختمان آن چه بوده است ؟
اينك رسيدگى اين مطلب پيش مىآيد كه آن را براى چه قصد و منظورى ساخته بودند . از لحاظ من ترديدى نيست كه آتشگاه نبوده است ، زيراكه هيچگونه شباهتى به آتشكدههاى ويران و يا آنچه بر سكهها ديده مىشود ندارد . تازه چه مقصودى ممكن بود از برافروختن شعلههاى مقدس در آن مكان تاريك زندانمانند كه درز و راهى به هواى آزاد نداشته است در ميان باشد ؟ فلاندن و كست تصور نموده بودند كه اين طاق شايد براى حنوط پاشيدن و آماده ساختن جنازهء پادشاه قبل از نهادن آن در مقبره كه