3 - حجارىهاى نقش رجب
آنچه ذكر شد مجموع نقوش برجستهء دورهء ساسانى در نقش رستم بود . اينك ما باز به سمت جنوبى دره عطف توجه مىكنيم .
در آنجا بعد از عبور از زاويهء كوه كه در كنار جلگهء مرودشت واقع است وقتى كه به جانب تخت جمشيد قرار مىگيريم در حدود دو ميلى كاخ مركزى آن بر دامنهء صخره به يك تورفتگى طبيعى مىرسيم كه پهلو و عقب آن را تراشيده و براى حجارى صاف كرده بودند . اين تختهسنگ را چنان سنگ و خار فراگرفته و از نظر پنهان است كه از هر پنج تن مسافر شايد چهار نفر متوجه آن نشوند .
حاشيهء اين صخره به سمت عقب كوه امتداد مىيابد و بر هر سه جبههء آن آثار حجارى اوايل عهد ساسانى ديده مىشود كه كموبيش نظير همان است كه قبلا شرح دادم . آثار اين طرف دره ، بيشتر از حجارى سمت ديگر دستخوش آسيب گرديده و شايد علت آن مجاورت اين قسمت به جلگهء تخت جمشيد باشد كه بنابر قول شاردن ، وزير اعظم شاه صفى اول شصت مأمور فرستاد كه اين آثار را محو كنند تا اروپائيان كمتر به آن حدود رفتوآمد نمايند .
اگر حجارىهاى نقش رجب از گزند حملهوران تازى مصون مانده باشد خرابى آن را لابد به اين جانور كلان بايد نسبت داد . باوجوداين هنوز يك قسمت از نقوش آن به حد اعلى ممتاز است و بعضى نويسندگان آن را از آثار نقش رستم برتر شمرده و بعضى ديگر هم در رديف نقوش برجسته بيشاپور محسوب داشتهاند .
لوحهء اول - هرمزد و اردشير
در سمت راست اين قسمت تورفتگى لوحهء اول باز همان صحنهء تفويض ديهيم شاهى از جانب اهورامزدا به اردشير است ، 21 پا طول آن و 9 پا ارتفاع آن است ، دو تن سوار در وسط مقابل يكديگرند و اهورامزدا مثل صحنهء سابق تاج بر سر دارد و حلقهء شاهى ( سيداريس ) را به پادشاه اعطا مىكند ، ولى در اين صحنه پيكرى در زير سم اسبها نيست . جامهها و زيورها را با بيرحمى بسيار ضايع كردهاند و كلهء اردشير هم تقريبا از بين رفته است .