« شرابهائى كه از اين سرزمين بهدست مىآيد در نظر مردم آن از محصول همهء ايران بهتر است و مفيدتر و مناسب براى شرب عامهء مردم ، خاصه وقتىكه با قدرى آب مخلوط شود و گرنه قوهاش زياد است و زود مست مىكند .
براى معده سنگين و هضم آن بدون آب مشكل است ، ولى آدم تعجب مىكند كه ايشان در يك جلسه بهحد وفور مىنوشند و روز بعد بىاعتنا نسبت به تأثير آن همه مىگسارى باز با نشاط پى كسب و كار خود مىروند و شما را هم به نوشيدن آن ترغيب مىنمايند » .
آقاى دكتر ارجمند ، اگر اين حرف را كه از روى خوشطبعى است راجع به كشور ديگرى نزديك به وطن خودمان ( فرانسه ) در اواخر قرن نوزدهم اظهار كرده بودى طوفانى در بناگوش خود ايجاد مىنمودى و اين فتنه هفتهها در روزنامهء تايمز غوغا برپا مىساخت .
ساير مصنوعات
از صنايع ديگر شيراز كه نظرم را جلب نمود و مايهء شهرت آن شهر است قليان و سرقليانهاى ميناكارى و اقلام ديگر از قبيل قاب عكس بسيار ظريف و نمكپاش كه با طرحهاى شرقى براى خريداران اروپائى مىسازند و خاتمكارى بر چوب و برنج و نقره و عاج و استخوان به رنگهاى مختلف به اين نحو كه قطعاتى ريز را با سريشم به هم مىچسبانند و سپس صاف و هموارش مىسازند و بر عقيق يا سنگ و جواهر قطعههاى باريك ظريفى را نصب مىكنند . از محصولات طبيعى آنجا يكى گلاب و ديگر بلبل است كه شباهت فراوانى به بلبل انگليسى دارد .
مسجد و مدرسه
شيراز هم مثل بيشتر شهرهاى ايران لقب مباهاتآميز خاصى دارد و دارالعلم ناميده مىشود . اين ادعا به نظر من با رسم و عادت مىگسارى سرشار اهالى آن هيچ سازگار نيست ، درهرحال با وجود وسعت و اندازهء محدود خود به حد وافى بنا و آثار مذهبى دارد كه در عين عظمت و انحطاط بيشتر دالّ بر سرگذشت پايتختى وارفته است نه حاكى از همت و كار سكنهء آن .