كوهستانى ظاهرا بىانتها را طى مىكردم از دهانهء يكى از گردنهها چشمانم در افق به انبوه درختان سرو آزاد و در پائين نيز به مه و دودى افتاد كه بام خانههاى شهر وسيعى واقع در دشت بزرگى را فراگرفته بود و شايد هم نيازى به اظهار نباشد كه آنجا شيراز بود كه بنابر قول سعدى سخنسراى نامى آن (
بركند دل مرد مسافر از وطنش
) . شيراز مهد شعرا و ديار گل و بلبل و سرزمين عيشونوش و مرزوبوم عشق كه وصفش در صدها غزل و شعر بيان شده است و مسافر در موقع ورود پاك مقهور آن وصف و تعريفهاست بهخصوص كه گذرگاه ورودى آن هم تنگهء اللّه اكبر نام دارد . اما شكرانهء من از درگاه خداوند متعال بيشتر از آن جهت نبود كه ناظر مظاهر با فر و شكوه و مدح و ثناى بىحدوقياس شده بودم ، بلكه از آنجا شكر خدا همى داشتم كه سرانجام به انتهاى سفرى طاقتفرسا رسيده بودم .
در عهد صفويه از اين گردنه بوسيلهء قناتى به شيراز آب مىبردهاند ، ولى آن مجرا فعلا خراب است . بر صخرهاى در سمت راست جاده تصوير فتحعلى شاه را كندهاند كه قليانى در دست دارد و دو تن از فرزندانش در حضورند . نزديك به همانجا پيكر رستم ديده مىشود كه هيكل شيرى كه آدمى را در چنگال دارد نيزهكوب مىكند . انتهاى اين گردنه سابقا نيك مستحكم و بوسيلهء دروازهء طاق - دارى از يك طرف تا طرف ديگر كوه بسته شده بود . اين دروازه ويرانشده بود تا زگى خان كه در سال 1820 وزير اعظم شيراز بود به وجهى كه در تصوير ديده مىشود به تعمير آن همت گماشت . در بالاى دروازه اطاقكى است كه در آنجا بر ميزى كه با محجر چوبى احاطه گرديده است نسخهء سنگين و عظيم يك مجلد قرآن است . اين نسخهء خطى كلان كه مىگويند هفده من وزن دارد و در نزد عامه شايع است كه اگر يك ورق از آن كم شود باز هم وزن تمام آن قرآن خواهد بود بعضى گفتهاند كه نوشتهء امام زين العابدين ( ع ) فرزند امام حسين ( ع ) است و بعضى ديگر آن را خط سلطان ابراهيم فرزند شاهرخ نوادهء تيمور مىپندارند . باور كردن