هريك از اين دو روايت بستگى به اين دارد كه علاقهمند به كاتب مقدس باشند يا نويسندهء عامى و عادى .
منظرهء شهر
در دورهء صفويه مثل چهارباغ اصفهان ، خيابان عريض مشجر با درختان سرو و مزين با جوى مرمر در وسط كه از دو سمت هم با رديف باغهاى محصور محدود و جلو آنها هم سكوهاى طاقدار ساخته شده بود از دروازهء كوهستان تا رودخانهاى كه به خارج باروهاى شهر جارى است وجود داشته ، اما تقريبا تمام آثار اين بخش ورودى شهر از بين رفته و كف خيابان خشك و پاك ويرانه است .
در موقع مسافرتم رودخانه به كلى خشك بود هرچند كه هنگام ذوب شدن برفها سرشار از آب است . دورنماى شهر جديد واجد هيچگونه آثار قابلتوجه نيست ، مگر سه گنبد كبود كه برفراز ديوارى وارفته و چند محوطه كه پر از درختان سرو است و چنين مىنمايد كه با قامت سياه خود در حال خاموشى و سكوت روزگار گذشته را عزادارند ، و سراسر ديوار كوتاه و خاكى كه در بعضى جاها برجهاى نيمه مدورى دارد - هر دو آنها در حالت ويرانى است - شامل در حدود سه تا چهار ميل محيط شهر است اگرچه از ناايمنى در دوران جديد حومه با شهر توأم گرديده و نوار قبلى شهر از بين رفته است .
جلگهاى كه شيراز در آن واقع است تقريبا ده ميل پهنا و سى ميل طول دارد و سراسر آن هم با كوه محصور شده است كه برف قلههاى آن در زمستان ، درست معكوس سرووضع ماتمافزاى قدوقامت سروهاست . جمعيت كه در دورهء كريم خان وكيل 120 سال پيش تا 50000 نفر رسيده بود در قرن حاضر تغيير و تفاوت كلى ننموده و معمولا 20000 و 30000 تن گفتهاند . رقمى كه حاكى از وضع ركودآميز شهر تازه است .
تاريخ
در اكثر كتابهاى تاريخ ديدهام كه بناى شيراز ( گاهى آن را از كلمهء شير خوردن و گاهى شير جانور در مورد اول به مناسبت چراگاههاى ممتاز و در مورد ثانى دلاورى مردم آن مشتق دانستهاند ) را بعد از فتح اعراب به محمد بن