الدرد پوتينگر « 1 » و از طرفى هم بيچارگى محصورين بوده است . در نبرد كوتاه ايران و انگليس به سال 1857 در جلگهء كارون ده هزار نفر ايرانى در مقابل سيصد سرباز انگليسى استقامت ننمودند . در سال 1860 قشون ايران در جنگ با تركمن - هاى مرو شكست ناهنجارى خوردند ، با آن وضع و حال پيروزى هر لشكر منظم اروپائى در ايران كارى سخت آسان بود .
رژهء پادگان تهران -
بنابر دعوت عنايتآميز فرمانده كل قوا در تهران ، شاهد يك رژهء اختصاصى پادگان پايتخت بودم كه اسما 700 نفر است ، ولى در آن موقع بيش از 400 تن نبودند و آن در ميدان مشق كه در مغرب ميدان توپخانه است اتفاق افتاد . علاوهبر پيادهنظام دو واحد توپخانه بود كه با قاطر حمل مىگرديد . 430 قزاق ايرانى و دستهاى از شاگردان مدرسهء نظام در ميدان حاضر بودند . اسب بىسوارى كه در ميدان اين طرف و آن طرف مىدويد ، واقعهء پارك ويندزور را به خاطرم آورد كه در سفر اول شاه به سال 1873 افسرى ايرانى در ملاء عام از زين اسب بر زمين فروافتاده بود .
گردان پياده در چهار رسد 120 نفرى كه جمعا 480 نفر بودند رژه رفتند ، و سه فوج آذربايجان كه هميشه بهترين افراد نظامى ايران از ميان ايشان برآمده است ، جالبترين نمونهء نمايش آن روز ، و شامل افرادى خوشبنيه و رشيد و بلندتر از حد معمول ، و از اين جهت به احتمال قوى از هر هنگ انگليسى برازندهتر بود .
اما تجهيزات و طرز گامبردارى عدهء زيادى از آنها مايهء تأسف بود ، و جاى نهايت حسرت كه چنان افراد برومندى چنين وضع اسفناكى داشتند .
فوجها در حال حركت -
سابقا راجع به دستهء صد نفرى كه در راه مشهد به تهران در حال مارش ديده بودم سخنى به ميان آوردم كه ايشان از سر تا ته رسد در طول شش ميل راه پيش مىرفتند . اين نفرات همهجور لباس در تن داشتند ، و اتفاقا اونيفرمى هم در بين آنها به نظر مىرسيد . تكتك يا دو سه نفرى ، يا به صورت گروه ، در حركت بودند . باروبنه و توشه را آنچه قاطران بايد حمل مىكردند
هامش
( 1 ) -Eldred Pottinger