خود بر دوش مىكشيدند . چند اسب و شتر براى باركشى و حمل چادر همراه داشتند و گاهى هم سوار بر اسبى نزار در حركت بود ، و بواسطهء همراه نداشتن آذوقهء لازم ، اين عده از هر ده و قصبهاى كه مىگذشتند براى رفع احتياج حد اعلاى استفاده را مىكردند ، و دهاتىها از اين بابت هيچ دل خوشى ندارند . گماشتهء محلى خودم در يزدخواست تعريف مىكرد كه در موردى قبل از عبور دستههاى لشكرى اهالى ده ، تير تمام پلها را برچيده بودند تا امكان عبور محدود و منظور حمايتى اهالى به سبك قرون وسطى تأمين باشد .
سر . هنرى ليارد به سال 1840 در همدان بود كه تازه دستهء قشونى از آن حدود گذشته و درختان و باغ و بوستان رعيت را از بيخوبن بركنده بودند ، و مثل اين مىنمود كه همدان تازه از جنگى خلاص شده باشد . هانواى نيز يك قرن قبل از آن همين مشاهده را داشت چنان كه مىنويسد : گويا رسم و قاعده در ايران اين شده است كه هرجا لشكريان عبور كنند مايهء آزارى براى مردم ده و شهر و بازار باشند ، چون اهالى ناگزيرند خوراك آنها را فراهم سازند ، و اين ترتيب بر خلاف انسانيت و دور از آداب مهماننوازى است .
دستگاه ادارى نظام -
فقط بيان اين نكته باقى مانده است كه قشون ايران در واقع فاقد سازمان ادارى است . دواير كارپردازى ، يا حملونقل و يا دستهء آمبولانس ندارد . مقاطعههاى تهيهء پارچه نصيب كسى مىشود كه بيشتر پول بدهد .
در تنها موردى كه نشانهء يكرنگى هست همانا اونيفرم است ، و گرنه در حقيقت از لحاظ سربازگيرى و لباس و اسلحه و تجهيزات و انضباط و خدمت قشونى بىنظامتر از آن در سراسر جهان نمىشود ، با اين وصف بسيار بعيد خواهد بود كه رفتار نفرات هم غير از آنچه هست باشد .
راجع به وضع اسفانگيز سربازان ايران مسئوليت برعهدهء سيستم است نه افراد . دستگاه ادارى نظام در تهران بىشباهت به دستگاه كشورى نيست ، و همان خصوصيات را دارد و از معايب همانندى بدنام است . يك قيافهء پاكيزه