وبزرگ شدهام در زمين فارس » اينست كه در آن جاها مىبودم ودر اين بلاد نبودهام اينست كه تا حال بخدمت شما نرسيدهام وشما نمىشناسيد مرا ، و « جبل » همدان وأطراف آنرا مىگفتند كه كوهستانست ، و « بدرستى كه آميزش ميكنم » ابتداى سؤال است وعرض اشكالى كه رو داده أو را ، و « سمت » بمعنى طريق است وهيئت از أهل خرد ، هر يك درين مقام مناسب است ، ومراد به « أمانت » امانت در ماليّاتست يا أعمّ از آن كه شامل امانت در حفظ اسرار ومانند آن نيز باشد ، « پس مىشناسم آنرا از دشمنى شما » يعنى بدشمنى يا بر دشمنى شما « يا تجاوز كنندهء از آن » يعنى در غايت دشمنى شما وبر سبيل مبالغه آنرا تجاوز كنندهء از آن گفتهاند ، و « زعّاره » بزاي نقطه دار وعين بي نقطه وتشديد رأى بي نقطه وگاهى تخفيف نيز دهند بمعنى بدخوئى است وتأكيد بدى خلق است كه اوّلا مذكور شد ودر بعضي نسخهها « دعّاره » بدال وعين ورأى هر سه بي نقطه واقع شده وآن بمعنى فساد وفسق وخبث يعنى پليدى وبدى ذات آمده بنا بر اين تأكيد نيست ، « پس مىشناسم آنرا از دوستى شما » يعنى بدوستى شما يا بر دوستى شما يا تجاوز از حدّ در آن بر ما مثل آنچه در نظير آن گفته شد ، « پس چگونه ميباشد اين ؟ - » يعنى بايست كه حال ايشان بر عكس اين باشد چگونه چنين شده ؟ « طينتي از بهشت وطينتي از جهنّم » يعنى قطعهء گلى از اين وقطعهء گلى از آن ، « بعد از آنكه جدا كرده آنها را از هم » يعنى بعد از آنكه آنها را مخلوط كرده بودند بيكديگر وبآن اعتبار هر يك آلوده بودند در ديگرى ، وهر دو طينت آلوده در هر دو نطفه داخل است ، پس خلق فرمود أهل بهشت را از طينت بهشت وأهل جهنّم را از طينت جهنّم ، « پس آنچه ديده شود از خيرات از آنكه خلق شده از طينت جهنّم » باعتبار آن چيزست كه رسيده بطينت أو از طينت بهشت ، وآنچه ديده شود از آنكه خلق شده از طينت بهشت از بدى پس باعتبار آن چيزيست كه رسيده بطينت أو از طينت جهنّم ، و « هر طايفهء برميگردند بسوى آنچه خلق شدهاند از آن » پس آن طائفه بجهنّم روند كه از آن خلق شدهاند ، واين طايفه ببهشت روند كه خلق شدهاند از آن .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 525
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥٢٥