( يعنى ) بگردم فداى تو من دوست تو عبد اللَّه بن كيسانم پس فرمود كه : امّا نسب پس مىشناسم آنرا وامّا تو پس نمىشناسم ترا گفت عبد اللَّه كه گفتم به آن حضرت كه :
بدرستى كه من متوّلد شدهام در جبل وبزرگ شدهام در زمين فارس ، بدرستى كه آميزش ميكنم با مردم در تجارتها وغير آن پس آميزش ميكنم با مردى پس مىبينم از براي أو نيكوئى سمت ونيكوئى خلق وبسيارى امانت ( چنانكه در بعضي نسخهها ) واقع شده بعد از آن تفتيش ميكنم أو را پس مىشناسم أو را از دشمنى شما ، وآميزش ميكنم با مردى پس مىبينم از أو بدخوئى وكم أمانتي وزعّاره ، بعد از آن تفتيش ميكنم أو را پس مىشناسم أو را از دوستى شما ، پس چگونه ميباشد اين ؟ - ابن كيسان گفته : پس فرمود آن حضرت بمن كه : آيا ندانستهاى پس كيسان بدرستى كه خداى عزّ وجلّ فرا گرفته طينتي از بهشت وطينتي از جهنّم پس مخلوط كرده آنها را با هم بعد از آنكه جدا كرده اين را از آن وآنرا از اين ، پس آنچه ديدهء تو از اين جماعت از أمانت ونيكوئى خوى ونيكوئى صفت پس آن چيزيست كه رسيده است بايشان از طينت بهشت وايشان برميگردند بسوى آنچه خلق شدهاند از آن ، وآنچه ديدهء تو از اين جماعت از كمي امانت وبدخوئى وزعّاره پس آن از چيزيست كه رسيده است بايشان از طينت جهنّم ، وايشان برميگردند بسوى آنچه خلق شدهاند از آن .
( توضيح ) :
« امّا نسب پس مىشناسم آنرا » يعنى عبد اللَّه بن كيسان را شنيدهام امّا آن شخص را نمىشناسم ونديدهام ، يا مراد اينست كه پدر ترا مىشناسم ونديدهام ، يا مراد اينست كه پدر ترا مىشناسم امّا ترا نمىشناسم ، وممكن است كه كناية باشد از اين كه أو داخل مؤمن وشيعهء ائمّه صلوات اللَّه عليهم نيست بنا بر آنچه در أحاديث وارد شده كه ائمّه صلوات اللَّه وسلامه عليهم مىشناسند شيعهء خود را ومىدانند نامهاى ايشان را ونامهاى پدران ايشان را ، وغرض از ذكر اين كه « متولّد شدهام در جبل
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 524
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥٢٤