يا خلقتى وجبلّتى كه مناسب جهنّم ورفتن بآن باشد « پس آميزش داده ميان آن دو طينت » پوشيده نيست كه ظاهر اين كلام اينست كه طينت أبدان مؤمنان نيز از طينت علّيّين باشد امّا مرتبهء باشد پستتر از مرتبهء طينت دلهاى ايشان چنانكه اوّلا ذكر كرديم كه اگر قسم ثالثى باشد ظاهر اين بود كه بفرمايند كه آميزش داده ميانهء آن سه طينت ، ومراد اينست كه هر دو گلها را با هم آميخته وحضرت آدم را از آن خلق كرده يا اين كه أو را خلقي كرده كه در آن هر دو خلقت وجبلّت ملاحظه شده پس پيغمبران ومؤمنان از أولاد أو از آن جزو كه طينت علّيّين است خلق شوند يعنى غالب در طينت ايشان آن گل يا آن خلقت است وآن گل ديگر يا خلقت ديگر مكنون وپنهانست نه اين كه در أصل ايشان آن گل ديگر يا خلقت ديگر نيست زيرا كه بنا بر اين خلق كافر از أولاد ايشان كه از آن طينت ديگرست مشكل مىشود مگر آنكه گوئيم كه آن طينت ديگر در نطفهء ايشان از خارج داخل شود وخلق كافر از آن باشد هر چند از أولاد ايشان نباشد « 1 » باعتبار آنكه مادّهء أو بحسب ظاهر نطفهء ايشان باشد اگر چه در حقيقت خلق أو از ان گل باشد كه داخل در آن شود ، واگر مراد بطينت خلقت يا جبّلت باشد امر ظاهرتر مىشود ، زيرا كه ممكنست كه از نطفه پيغمبرى يا مؤمني كسى خلق شود كه خلقت وجبلّت أو مناسب جهنّم باشد وأو را به آنجا خواند هر چند در والد أو آن خلقت وجبلّت أصلا نباشد ، « پس أزين » يعنى باين سبب « مىزايد مؤمن كافر را » باين معنى كه از آن طينت كه در أو كامن است بهم رسد يا از نطفهء أو بخلقتى خلق شود كه مناسب جهنّم باشد وأو را بكفر خواند ، « ومىزايد مؤمن كافر را » باين نحو كه مؤمن از آن طينت خوب كه در آن پنهان بوده بهمرسد ، يا از نطفهء آن بخلقت وجبلّتى خلق شود كه مناسب بهشت باشد وأو را بايمان وكارهاى خوب خواند ، « واز اينجا مىرسد مؤمن گناه را ، واز اينجا مىرسد كافر كار نيك را » يعنى رسيدن مؤمن گناهان را باعتبار آميزش طينت أو
هامش
( 1 ) در دو نسخه : « باشد » .