10833
لا يلفى المؤمن حسودا ولا حقودا ولا بخيلا .
يافت نمىشود مؤمن حسود ونه كينهور ونه بخيل ، مراد مؤمن كاملست كه اين صفات در أو نمىباشد .
10834
لا ينجع تدبير من لا يطاع .
نفع نمىدهد تدبير كسى كه أطاعت كرده نمىشود ، اين همان مضمون « لا رأى لمن لا يطاع » است كه قبل از اين در اين فصل مذكور وشرح شد .
10835
لا خير في المناجاة الّا لرجلين عالم « 1 » ناطق « 2 » أو مستمع « 3 » واع .
نيست خيرى در راز گفتن مگر از براي دو مرد عالمي گويا يا گوش اندازندهء حفظ كننده ، مراد اينست كه خيرى نيست در آهسته گفتن سخن سر گوشى با كسى وهمچنين پنهان داشتن سخن از ديگران مگر با عالمي گويا كه مسئلهء از أو پرسيده شود كه پنهان بايد داشت ، يا با شنوندهء حفظ كننده كه چيزى تعليم أو كنند كه مصلحت در اظهار آن نباشد .
10836
لا خير في الصّمت عن الحكمة كما أنّه لا خير في القول بالباطل .
نيست خيرى در خاموشى از حكمت چنانكه نيست خيرى در گفتن بباطل ، مراد بحكمت چنانكه مكرّر مذكور شد علم راست درست است .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) بر روى حرف آخر كلمه « عالم » رفع گذاشته ودر زير آن جرّ نوشته وبالاى آن نيز « معا » نوشته است تا اشاره باشد كه قرائت آن بهر يك از دو وجه مذكور جايزست .
( 2 ) شارح ( ره ) بر روى حرف آخر كلمه « ناطق » رفع گذاشته ودر زير آن جرّ نوشته وبالاى آن نيز « معا » نوشته است تا اشاره باشد كه قرائت آن بهر يك از دو وجه مذكور جايزست .
( 3 ) شارح ( ره ) بر روى حرف آخر كلمه « مستمع » رفع گذاشته ودر زير آن جرّ نوشته وبالاى آن نيز « معا » نوشته است تا اشاره باشد كه قرائت آن بهر يك از دو وجه مذكور جايزست .