عمل از براي آخرتى كه رغبت در دنيا در آن منظور باشد وآميخته باشد بغرض دنيوي نيز .
10830
لا يترك النَّاس شيئا من دنياهم لاصلاح آخرتهم الّا عوّضهم اللَّه سبحانه خيرا منه .
ترك نمىكنند مردم چيزى را از دنياي ايشان از براي اصلاح آخرت خود مگر اين كه عوض دهد ايشان را خداى سبحانه بهتر از آن ، يعنى در دنيا نيز عوض دهد ايشان را بهتر از آنچه ترك كرده باشند آن را از براي اصلاح آخرت خود .
10831
لا يترك النَّاس شيئا من دينهم لاصلاح دنياهم الّا فتح اللَّه عليهم ما هو أضرّ منه .
ترك نمىكنند مردم چيزى را از دين ايشان از براي اصلاح دنياي خود مگر اين كه بگشايد خدا بر ايشان آنچه را آن ضرر رسانندهتر باشد از آن ، يعنى بدنياي ايشان نيز .
10832
لا ينبغي للعاقل أن يقيم على الخوف إذا وجد إلى الأمن سبيلا .
نيست سزاوار از براي عاقل اين كه بايستد بر خوف هر گاه بيابد بسوى أمنيّت راهى ، ظاهر اين مراد مىتواند بود باين كه تحريص باشد كسى را كه در محلّى باشد كه خوفي در آن باشد بر اين كه نقل كند بسوى أمنيّت هر گاه راهى داشته باشد بسوى آن ، وممكن است كه مراد شامل اين هم باشد كه هر گاه با وجود أطاعت وفرمانبردارى حق تعالى أيمن باشد از عذاب أو وبي آن خوف آن باشد هر چند احتمال عفو وبخشايش رود پس عاقل را سزاوار نيست كه أطاعت نكند وصبر كند بر خوف ، وممكن است كه مراد ترغيب در مطلق احتياط باشد كه باعث ايمنى مىگردد وبا آن خوفي نباشد .