نيست ستمى شنيعتر از ستم حاكمى ، زيرا كه نصب حاكم از براي رفع ستم است پس ستم كردن أو خود بغايت شنيع است .
10676
لا حرز لمن لا يسع سرّه صدره .
نيست جاى محكمى از براي كسى كه گنجايش نداشته باشد سرّ أو را سينهء أو ، يعنى كسى كه سينهء أو سرّ أو را نگاه نتواند داشت جاى محكمى ديگر ندارد كه سرّ أو را نگاه دارد يا جاى محكمى ندارد كه پناه به آنجا برد وزود گرفتار نشود ، در بعضي نسخهها « حزم » بجاى « حرز » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : نيست دورانديشى از براي كسى كه گنجايش ندارد سرّ أو را سينهء أو ، يعنى سرّ خود را نگاه نمىتواند داشت .
10677
لا عقل لمن يتجاوز حدّه وقدره « 1 » .
نيست عقلي از براي كسى كه در گذرد از حدّ خود واندازهء خود .
10678
لا يؤخذ العلم إلّا من أربابه .
فرا گرفته نمىشود علم مگر از أرباب آن ، غرض اينست كه : كسى كه خواهد كه علم فرا گيريد بايد تفحّص كند واز كسى فرا گيرد كه از أرباب علم باشد وعلم أو حق باشد كه در واقع عالم همانست واز جمعى نباشد كه دعوى علم ميكنند وعلمي ندارند يا اين كه علم ايشان علم نيست بلكه جهلي چند است كه ايشان اعتماد به آنها كردهاند .
10679
لا ينفع الحسن بغير نجابة .
سود نمىدهد حسن بي نجابتى ، مراد اينست كه حسن صورت يا وضع سودى نمىدهد هر گاه نجابتى نباشد با آن ، ومراد به « نجابت » اصالت وآزادگيست يا گرامى بودن نفس وبلند مرتبه بودن آن .
هامش
( 1 ) در نسخهء چاپ صيدا حرف عطف در ميان « حده » و « قدره » نيست .