بهم ، ويقطعونك أقرب ما تكون إليهم .
طمع مدار زينهار در دوستى پادشاهان ، پس بدرستى كه ايشان رم مىفرمايند ترا در آرامترين بودن تو بايشان ، ومىبرند ترا در نزديكترين بودن تو بسوى ايشان ، يعنى اعتمادي بر دوستى ايشان نيست گاه هست كه رم مىفرمايند ترا در وقتي كه آرام دارترين أوقات تو باشد بايشان يعنى در وقتي كه آرام تو بايشان در آن زيادة از همهء أوقات باشد ، و « مىبرند از تو در وقتي كه نزديكترين أوقات تو باشد بسوى ايشان » يعنى تو در آن نزديكتر ومقرّبتر باشى بايشان از ساير أوقات .
10432
لا تطمع في كلّ ما تسمع ، فكفى بذلك حمقا .
طمع مكن در هر چه بشنوى ، پس كافيست اين از روى حماقت .
10433
لا تغرّنّك الأمانىّ والخدع ، فكفى بذلك خرقا .
فريب ندهد زينهار ترا آرزوها ومكرها ، پس كافيست اين از روى بي عقلي ، مراد به « مكرها » مكرهاى دنياست كه با مردم ميكند وبزينتهاى خود ايشان را فريب مىدهد .
10434
لا تشعر قلبك الهمّ على ما فات ، فيشغلك عمَّا هو آت .
مگردان شعار دل خود اندوه را بر آنچه فوت شده پس مشغول سازد ترا از آنچه آن آينده است ، « شعار » چنانكه مكرّر مذكور شد جامهء را گويند كه ملاصق بدن وموى آن باشد ، و « شعار كردن چيزى از براي چيزى » كناية است از لازم ساختن آن از براي آن وجدا نكردن از آن ، ومراد اينست كه اندوه را بر آنچه فوت شده باشد از تو از أمور دنيوي لازم دل خود مساز چنانكه شيوهء أكثر أهل دنياست كه اگر چنان كنى مشغول سازد آن غم واندوه ترا از تدبير أحوال آيندهء خود از أمور دنيوي وأخروي ، وباعث فساد آنها شود .