تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
ذكر مكن خداى سبحانه را در حالي كه ساهى باشى ، وفراموش مكن أو را در حالي كه لاهى باشى ، وذكر كن أو را ذكرى كامل كه موافق باشد در آن دل تو زبان ترا ، ومطابق باشد نهان كردن تو آشكار نمودن ترا ، وذكر نمىكنى أو را حقيقت ذكر تا اين كه فراموش كنى نفس خود را در ذكر خود ، ونيابى آن را در كار خود . « در حالي كه ساهى باشى » يعنى بزبان ذكر كنى ودر دل غافل باشى از ياد أو ، و « در حالي كه لاهى باشى » كننده باشى يعنى فراموش مكن أو را باعتبار اين كه مشغول لهو وبازى گردى ، و « مطابق باشد نهان كردن تو » تأكيد سابقست يعنى مطابق باشد آنچه در دل كنى كه پنهانست با آنچه در زبان كنى كه آشكارست ، و « تا اين كه فراموش كنى خود را » يعنى بغير خدا چيزى در ياد تو نباشد حتّى اين كه فراموش كنى خود را چه جاى ديگرى ، و « در ذكر خود » يعنى در وقت ذكرى كه ميكنى تو خدا را ، « ونيابى آن را در كار خود » تأكيد سابقيست يعنى نيابى نفس خود را وغافل باشى از آن در وقت كار خود كه آن ذكر باشد .

10360

لا تفن عمرك في الملاهي ، فتخرج من الدّنيا بلا أمل . فانى مكن عمر خود را در بازيها پس بيرون روى از دنيا بي اميدى ، مراد به « بازيها » همهء أمور دنيويست كه ضرور نباشد ، و « پس بيرون روى » يعنى اگر فانى كنى در آنها بيرون روى از دنيا بي اميدى در آخرت .

10361

لا تصرف مالك في المعاصي ، فتقدم على ربّك بلا عمل . صرف مكن مال خود را در معصيتها ، پس برگردى پيش پروردگار خود بي عملي ،