تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
مصاحبت مكن أحمق را پس زينت دهد از براي تو كار خود را ، ودوست دارد بودن ترا مثل خود أو ، يعنى اگر مصاحبت كنى با أحمق زينت دهد از براي تو كارهاى خود را وخواهد كه ترا نيز مثل خود كند ، ونمىشود كه قدرى اثرى نكند در تو .

10309

لا تكثر فتضجر ، ولا تفرط « 1 » فتسقط . بسيار مگو پس غمگين گردانى ، وتقصير مكن پس بيفتى ، يعنى سخن بسيار مگو كه مردم را ملول گردانى بآن ، وپر كم هم مگو كه نادان نمائى وبيفتى از مرتبهء كه داشته باشى .

10310

لا تبخل فتقتّر « 2 » ، ولا تسرف فتفرط . بخيلى مكن پس تنگ گيرى كنى ، واسراف مكن پس از حدّ درگذرى .

10311

لا تستبدّ برأيك ، فمن استبدّ برأيه هلك . منفرد نباش برأي خود ، پس هر كه منفرد باشد برأي خود هلاك گردد .

10312

لا تتّبع الهوى ، فمن تبع هواه ارتبك . پيروى مكن خواهش را ، پس هر كه از پى رود خواهش خود را در گل فرو رود يعنى در مهلكهء افتاد كه در نتواند آمد از آن مانند كسى كه در گل فرو رود .

10313

لا تسرع إلى النَّاس بما يكرهون ، فيقولوا فيك ما لا يعلمون . شتاب مكن بسوى مردم به آن چه ناخوش دارند ، پس بگويند در تو آنچه را
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « فرط ( كنصر ) في الامر فرطا قصّر فيه وضيّعه حتّى فات » . ( 2 ) شارح ( ره ) « تقتر » را باعراب صريح از باب تفعيل ضبط كرده است ليكن چون تقتير واقتار بيك معنى است و « تفرط » در آخر جزء دوم بطور حتم از باب افعال است پس اگر نظر برعايت مشاكله وازدواج از باب افعال گرفته شود مناسب‌تر است فتفطّن .